به چپ چپ، از جلو نظام! سید ابراهیم نبوی

شبکه جنبش راه سبز(جرس): شانزده آذر رسید. گروهی احتمال می دهند که به دلیل حضور گسترده نیروهای تازه نفس سبز در میان جنبش دانشجویی، مراسم به شکلی وسیع و مسالمت آمیز برگزار شود، اما گروهی دیگر حدس می زنند که به دلیل خصلت رادیکال جنبش دانشجویی این مراسم در صورت ایجاد فشار پلیس امنیتی، به سوی رادیکالیزم جهت بگیرد. همه چیز نشان می دهد که احتمال رخداد اول بسیار بیشتر از حالت دوم است، بخصوص اینکه هم دولت و هم سبزها می دانند که رادیکال شدن شرایط به نفع هیچ کدام از طرفین نیست، به نفع دولت نیست، چرا که باعث ریزش نیروی بیشتر درون محافظه کاران می شود، و به نفع سبزها نیست، چون آنان را از تثبیت اقتدار جنبش که در شش ماه گذشته ایجاد شده، دور می کند.  

   ۷روز، ۷ یادداشت

برگزاری مراسم روز قدس و سیزده آبان، اولی با شرایطی نسبتا بدون خشونت و با گستردگی فراوان، و دومی با گستردگی کمتر و شدت بیشتر، دو تجربه را پیش پای دولت کودتا و جنبش سبز گذاشته است. به نظر نمی رسد که دولت کودتا جز دست نبردن به اسلحه، و اعمال خشونت بیشتر به جای زندانی کردن معترضان، چیزی از این تجربه ها آموخته باشد. دولت کودتا، تهدیدهای قبلی خود را مبنی بر شدت عمل در برخورد با معترضان تکرار نکرده است، یا حداکثر می توان گفت که با شدت قبل تکرار نکرده است، اما چهره خود را در آزادی زندانیان سیاسی نشان داده است. قوه قضائیه در دو هفته گذشته احکامی بسیار سنگین( بین پنج تا ده سال زندان) را برای جرایمی ساده صادر کرد تا از این طریق معترضان را بترساند، اما همزمان دست به آزادی تعدادی از مهم ترین سران جنبش سبز، از جمله ابطحی، بهزاد نبوی، شریعتی، عطریانفر و بسیاری دیگر زد. این نشانه های دوگانه به جای دادن پیامی واحد به جنبش سبز، اغتشاش پشت صحنه دادگاهها را نشان می دهد. 
 
مراسم روز شانزده آذر، بطور ماهوی متفاوت با دو اعتراض گسترده قبل از آن، رخ خواهد داد؛ شانزده آذر، در فضای دانشجویی و توسط کسانی که مبارزه سیاسی در محیط زندگی شان سنتی تاریخی است اتفاق می افتد، نیروهای حاضر در این اعتراض حرفه ای تر از مردم عادی هستند، و بطور سنتی دانشجویان از متوسط اجتماعی و بخصوص طبقه متوسط رادیکال ترند. اما به نظر می رسد که جنبش سبز به همان میزان که حتی روحانیون و مراجع تقلید دینی و اپوزیسیون خارج از کشور را دچار تغییر ماهوی کرده، جنبش دانشجویی را نیز دچار تغییرات اساسی کرده است. بخش وسیعی از دانشجویان معترض در دانشگاهها، کسانی هستند که بیش از آنکه حرفه ای های جنبش دانشجویی باشند، تربیت شدگان جنبش سبز هستند و تا پیش از خرداد 88 دانشجوی فعال سیاسی نبودند. به نظر می رسد آنها حتی بیش از رهبران دانشجویی در شانزده آذر امسال نقش خواهند داشت.
 
به گفته منابع خبری، بیش از سه هزار نفر از دانشجویان دانشگاه تهران از موسوی و کروبی برای حضور در مراسم دانشگاه تهران دعوت به عمل آوردند. همچنین در پنجاه شهر اصلی کشور که دانشگاهی وجود دارد، بخش اعظم سبزها آمادگی خود را برای حضور در کنار دانشجویان کشور نشان داده اند. در مقابل این آمادگی گفته می شود که دولت خود را برای قطع احتمالی اینترنت، قطع احتمالی تلفن همراه، و پلیسی کردن فضای شهرها آماده کرده است. این راهها به نظر راههای موثری برای جلوگیری از وقایع شانزده آذر به نظر نمی رسد، چرا که شبکه دانشجویان برای برگزاری مراسم شانزده آذر، هماهنگی خود را انجام داده و برنامه هایش را ریخته است. به نظر می رسد جنبش جهانی دانشجویی نیز در ارتباط با دانشجویان ایرانی که در همه دانشگاههای جهان فعالند، از اعتراض شانزده آذر حمایت خواهد کرد. و از همه مهم تر اینکه در مراسم روز شانزده آذر، برخلاف روزقدس و روز سیزده آبان رقیب دولتی وجود ندارد، به همین دلیل لباس شخصی ها نمی توانند پشت سر مردم حامی دولت پنهان شوند و یا رسانه دولتی، خبر اعتراضات مردمی را نمی تواند پشت تصاویر ساختگی و نمایشی پنهان کند. به نظر می رسد شانزده آذر حرکتی موفق خواهد بود، راهی که دولت کودتا برای جلوگیری یا کاهش شدت آن اندیشیده است، نشان می دهد که دولت نمی داند باید با اعتراض در این روز چه کند. دولت دهم با تعطیل اعلام کردن روز شنبه و تعطیلی رسمی روز یک شنبه، یک مرخصی چهار روزه را در اختیار نیروهای جنبش سبز قرار داده است. زمانی مناسب برای هماهنگی بیشتر و بیشتر و بیشتر.
 
اما، اصلی ترین موضوع پیش رو، برخورد پلیس با جنبش نیست. سوابق شش ماهه گذشته نشان می دهد که پلیس برای حمله کردن به معترضان نیازی به مشاهده حرکت های خشونت آمیز یا شنیدن شعارهای تند ندارد، بلکه در حقیقت پلیس برای جلوگیری از جمعیت بزرگ یا کاهش زمان اعتراض یا برای ایجاد وحشت عمومی در هر حال اعمال خشونت می کند، آنچه مهم است این که جنبش سبز، باید تمام تلاش خود را برای برگزاری حرکتی گسترده، اعتراضی چشمگیر و انعکاس ملی و جهانی رسانه ای آن بخرج دهد. یادمان نمی رود که در شش ماه گذشته هرگز جنبش سبز به سوی ترویج خشونت حرکت نکرده، بلکه همواره گرفتار خشونت شده است. جنبش سبز برای تداوم خود نیاز به خشونت زدائی دائمی از اعتراضات دارد، به نظر می رسد که چنین خواهد شد.
 
یهودای سرگردان
 
آشفتگی در سیاست خارجی دولت کودتا در هفته گذشته چهره دیگری از خود نشان داد. از یک سو دولت کودتا، نومید از اتحاد با همسایگان در خاورمیانه، تصمیم گرفته است که شرکای سیاسی اقتصادی خود را از میان کمونیست های ورشکسته اروپایی- لاتین انتخاب کند و از سوی دیگر دست از دیپلماسی فعال در صحنه های رسمی بردارد. محکومیت برنامه هسته ای دولت کودتا در اجلاس حکام، که با رای منفی شرکای اصلی یعنی چین و روسیه همراه شد، نقطه پایانی بر دیپلماسی استفاده از تریبون های رسمی گذاشت. اما از سوی دیگر دولت کودتا سعی می کند تا شرکای تازه ای را بیابد، این تلاش از سفر احمدی نژاد به ترکیه آغاز شد و ظاهرا به دلیل بی نتیجه ماندن این سفر، بلافاصله منجر به سفر هیاتی 300 نفره به برازیلیا، کاراکاس و بولیوی شد، تا با قراردادهایی سخاوتمندانه، انزوای سیاسی دولت را با همنشینی با چپ هایی مانند مورالس و چاوز جبران کنند.
 
پخش سرود شاهنشاهی در مراسم استقبال از احمدی نژاد و همسرش، که بلافاصله پس از ورود به صحنه از کادر بیرون رفت، تا احمدی نژاد را با برادرخوانده نفتی اش تنها بگذارد، اگرچه کمدی اتحادی بی سرانجام را با سرودی که سالها شنیده نشده بود، را نشان می داد، اما حاکی از تغییری روشن در روی آوردن دولت به دیپلماسی غیررسمی است. نوعی دیپلماسی که شصت سال قبل توسط استالین تجربه شده بود. جذب هوادارانی در اروپا و آمریکای لاتین، با پول نفتی و بی حساب، به جای مردمی که با دولت در حالت قهر بسر می برند و دولت را منزوی کرده اند، برنامه بعدی دولت کودتاست. دولت کودتا سعی می کند با خرید حکومت های ارزانی مانند بولیوی به جای آلمان و انگلیس، و با خرید ارو- کمونیست ها و ارو-فاندامنتالیست ها، آنان را جایگزین مردم ایران کند.
 
بدین ترتیب، دولتی منفور در داخل ایران به دولت محبوب بنیادگراهای پاریس و بیروت تبدیل می شود. طبیعی است که در این وضع دولت بهتر است به جای تمرکز در بیروت بی رسانه، به پاریس برود.

احمدی نژاد دو روز قبل به یک کمدین بدنام فرانسوی به اندازه دو فیلم سینمایی هالیوودی پول داد تا آنان را به ابزار تبلیغاتی دولت کودتا تبدیل کند.
حاتم بخشی احمدی نژاد برای خرید دیودونه کمدین بدنام فرانسوی، با بودجه عظیمی که با آن می توان دو فیلم سینمایی هالیوودی ساخت( به گفته دیودونه) یک نشانه از این بازی تازه است. بازی ای که معلوم نیست در آن چه کسی سر چه کسی را کلاه گذاشته است، آنچه معلوم است این است که احمدی نژاد برای حفظ محبوبیت خودش به اندازه حقوق عقب مانده چند کارخانه در ماه پول فقط برای عقب مانده های راستگرای پاریسی مصرف می کند.
 
همزمان با همین واقعه، به نظر می رسد که در جبهه سبزهای بیرون ایران تغییر و تحولاتی در حال رخ دادن است، از یک سو، جریان نزدیک به رهبران جنبش در داخل( موسوی، کروبی، خاتمی) شیوه مسالمت آمیز را با دیپلماسی ارتباط با جهان برای تاکید بر حقوق بشر و منزوی کردن دولت کودتا در پیش گرفته اند، تا از جهان بخواهند از جنبش سبز درون ایران حمایت کند. اما از سوی دیگر، جریان تندرو مشی مسالمت آمیز را کنار خواهد گذاشت و با شعار » نه موسوی نه احمدی نژاد، سرنگونی کل نظام» به سوی بسته آزادی بوش خواهد رفت تا شانس خود را برای در دست گرفتن رهبری و رادیکالیزه کردن جنبش آزمایش کند. شانسی که از پیش سرنوشت روشنی برای آن پیش بینی نمی شود. چرا که حفظ ماهیت جنبش سبز، با گستردگی دامنه اجتماعی آن و روش مسالمت آمیز مقدور است. رفتن به سراغ راه حل بوش، در حالتی که حضور اوباما، ظرفیت اجتماعی و دیپلماتیک جنبش سبز را بالا می برد، حرکتی واپسگرایانه و ناشی از شتابزدگی است، حالتی که بیش از آنکه به کمک جنبش داخل کشور بیاید، به آن لطمه خواهد زد.
 
احمدی نژاد! نمره اخلاق، صفر
 
سخنان محمود احمدی نژاد که در روز سه شنبه گذشته از سیمای جمهوری اسلامی منتشر شد، جز اینکه نکاتی عجیب و غریب از حیث محتوای اظهارات وی دارد، بخصوص در جایی که او به سیاست فرانسه پرداخته یا هوگو چاوز » سرهنگ کودتاچی مارکسیست ونزوئلایی» را پیرو خط آیت الله خمینی معرفی می کند، در حالی که فرزندان آیت الله خمینی و نوه های او و نزدیکان او و نظرات او جزو خطوط قرمز حکومت کنونی هستند، به لحاظ لحن و شیوه گفتار نیز بی سابقه و کم نظیر بود. عبارات درخشانی مانند :»این گاوی که زائیدن بزرگ کنن»، «جمع کنین این بساط رو» ،» لفت و لیس» ، «مسخره کردین» ، «مسخره اش رو در اوردن» ،»اینه» ، «اینا نیست» ،»کوشنر تعادل روانی نداره» ، «سارکوزی هم نمی دونه با این کوشنر چیکار کنه» تا کنون در سخنان احمدی نژاد سابقه نداشت.
 
از سوی دیگر، به نظر می رسد اتخاذ موضوع تهاجمی توسط احمدی نژاد در برخورد با افراد و رقبای سیاسی و کشورهای دیگر، با شدت یافتن فشارها بر دولت افزایش یافته است. این در حالی است که دولت احمدی نژاد برنامه خرید حامیان را در برنامه خود قرار داده است. وی که لایحه هدفمند شدن یارانه ها را به عنوان پول توجیبی دولت حزبی در جیب دارد، در پنج روز گذشته خاصه خرجی هایی را آغاز کرده است که هزینه یک هفته آن بی تردید از هزینه انتخاباتی روسای جمهور ایران و بسیاری از روسای جمهور جهان بالاتر است. احمدی نژاد در هفته گذشته، صرفا برای تبلیغات شخصی به برزیل، کاراکاس و بولیوی رفت، بی تردید هیچ کدام از این سفرها جز هزینه هنگفت هیچ فایده ای برای ایران ندارد.

احمدی نژاد که دیروز به اصفهان سفر کرده بود، تقریبا تمام حامیان معدودی را که برای سخنرانی وی جمع شدند، با بودجه عمرانی دولت به میدان نقش جهان کشاند. تردیدی در این نمی توان کرد که اگر یک صدم بودجه ای که صرف تبلیغ به نفع احمدی نژاد می شود، از سوی مخالفان دولت برای تبلیغ علیه حکومت ایران صرف می شد، بی تردید دولت موجود تا کنون بارها سقوط کرده بود.
 
مجلس در راس امور نیست
 
با شکست پروژه اجلاس » شکرانه وحدت» که با میانداری علی لاریجانی آغاز شده بود، روزنامه جمهوری اسلامی امروز نوشت » مجلس در راس امور نیست.» گفته می شود که قرار بود علاوه بر نمایندگان مجلس، سران پیشین کشور، از جمله هاشمی، خاتمی، ناطق نوری و هاشمی شاهرودی در این جلسه شرکت کنند. وقتی روز سه شنبه، جلسه رسمیت یافت و احمدی نژاد و هاشمی به جلسه نیامدند، علی لاریجانی با لحنی نومیدانه گفت: » خداوند آخر و عاقبت این کشور را حفظ کند.» به نظر می رسد که طرفین دعوای انتخابات، یعنی احمدی نژاد و گروهش از یکسو و هاشمی به عنوان نماینده » موسوی و کروبی و خاتمی» از سوی دیگر، بنا بود شرایط آرامش را برای ادامه عمر دولت کودتا فراهم کنند. نیامدن هاشمی به این جلسه طبیعتا معنایی روشن داشت. او پیش از این شرط هر نوع حضور برای حل مشکلات کشور را در راه حل چهارگانه خود در آخرین نمازجمعه اش، عنوان کرده است. آن شرایط تا کنون برآورده نشده است. اما حضور نیافتن احمدی نژاد در این جلسه شاید به این خاطر باشد که او می داند هر راه حلی که بخواهد بطور واقعی بحران کنونی را رفع کند، در نهایت به برکناری احمدی نژاد خواهد انجامید.
 
بسیج خدا و بسیج شیطان
 
هرگز با چنین لحنی درباره بسیج گفتگو نشده بود. شاید به این دلیل که تا کنون سابقه نداشت بسیج تا این حد از مردم فاصله بگیرد و به ترکیبی از مزدوری و سرکوبگری تبدیل شود. گفتن این جمله که بسیج در سالهای جنگ و تا مدتها بعد از جنگ همواره مورد احترام عمومی بود، کاری دشوار نیست، اما تبدیل بسیج به گشتاپوی دولت کودتا، چیزی از حیثیت این سالهای بسیج باقی نگذاشت. اگرچه هنوز هم در راهپیمایی سبزها، این شعار با جدیت میان بسیجیان فداکار دوران جنگ، با بسیجیانی که رودرروی مردم و برای سرکوب آنان اسلحه در دست گرفته اند، داده می شود که » بسیجی واقعی، همت بود و باکری» آسیه باکری، فرزند شهید باکری از فرماندهان جنگ، در یک سخنرانی دانشجویی گفت: » عمو و پدرم اگر زنده بودند زندانی می شدند.» این را گفت و از جلسه بیرون رفت.
 
اما تندترین لحن را آیت الله منتظری در پیامی به بسیج بکار گرفت: » فلسفه تشکیل بسیج، بسیج در راه خدا بود، نه در راه شیطان.» همزمان با همین اظهار نظر مرجع تقلید تحت محاصره شیعیان، میرحسین موسوی، در پیامی برای بسیجیان گفت: » بسیج قرار نبود به ماشین سرکوبگری مردم تبدیل شود.» این کلکسیون اظهارات با مصاحبه مهدی کروبی کامل شد که با اشاره به برخوردهای پلیس و لباس شخصی ها و بسیج با معترضان پس از انتخابات گفته است: » این وحشیگری در زمان شاه هم نبود.»
 
این تندروی ها که در حقیقت واکنش طبیعی تبدیل بسیج توسط حکومت به گشتاپوی سرکوبگر یا چیزی شبیه فالانژهای لبنان است، ناشی از جایگاهی است که بسیج در جریان کودتای خرداد 88 برای خود تعریف کرد. بخشی از حلقه گمشده ابهامات یک هفته قبل تا بعد از کودتا با اظهارات بهزاد نبوی، زندانی سیاسی میانسال سبزها کامل می شود. بنا به گفته او، قاضی مرتضوی از 19 خرداد لیست سیاه دستگیر شوندگان را تهیه کرده و ساکنان اتاق کودتا از نظرسنجی ها آگاه بودند و مطمئن بودند که در انتخابات پیروز نخواهند شد و به همین دلیل سه روز قبل از شمارش آرا هم می دانستند که نتایج آرا به چه صورتی  و چه میزانی باید اعلام شود، و می دانستند که چه کسانی باید قبل از اعلام نتیجه دستگیر شوند و می دانستند بسیج و سپاه به چه شکل باید برای سرکوب مردم سازماندهی شوند. 
 
مصادره جایزه بی ارزش صلح نوبل
 
شنیدن این جمله چندان عجیب نبود که آیت الله خامنه ای رهبر نظام بگوید » جوایزی مانند نوبل و اسکار هیچ ارزشی ندارند.» تقریبا همه کسانی که جایزه صلح نوبل را دریافت کرده یا نامزد جایزه اسکار شده یا جوایزی سینمایی و هنری و ادبی و فرهنگی گرفته اند، جزو دشمنان نظام و انقلاب محسوب می شوند. نه سخن آیت الله خامنه ای در تاریخ دیکتاتورها حرفی تازه است و نه رهبری ایران در سالهای گذشته نظری جز این داشته است. تقریبا در تمام جهان دیکتاتورها، برندگان نوبل و جوایز جهانی، خائنین به ملت یا روشنفکران بی ریشه به شمار می آیند.
 
اما شگفت انگیز این که دولت ایران، علاوه بر اینکه جایزه نوبل صلح شیرین عبادی را بی ارزش دانست، آن را مصادره کرد. مقامات کشور که بعد از اعتراضات جهانی به این اقدام محیرالعقول یک دولت در مصادره جایزه نوبل، این خبر را تکذیب کرده بودند، پیش از تکذیب خبر اعلام کردند که » علت توقیف جایزه صلح نوبل شیرین عبادی ندادن مالیات توسط اوست.» این خبر در حالتی داده شد که دولت ایران تا کنون از هیچ جایزه داخلی یا خارجی مالیات نگرفته و در حقیقت این یک ژست اروپایی است، برای غربی هایی که نمی دانند اصلا سیستم مالیات تعریف شده ای برای مالیات وجود ندارد. از سوی دیگر مصادره جایزه نوبل صلح عبادی در شرایطی صورت گرفت که سردار جزایری، معاونت سپاه، رسما و با ذکر نام سبزهای مخالف حکومت در بیرون ایران، از جمله » شیرین عبادی» رسما اعلام کرد که قصد ترور آنان را دارد. معلوم نیست، دولت ایران در مقابل اقدام کشور هلند مبنی بر تروریست خواندن » سپاه پاسداران» چگونه می خواهد بعد از انتشار نظر سردار جزایری مانع تروریست شناخته شدن سپاه در سراسر جهان و در نتیجه اخراج بخش اعظم کارکنان سفارتخانه های ایران و سفرای دولت دهم که اعضای سپاه هستند، بشود؟
 
ده سایت غنی سازی، قطع گاز زمستانی
 
در حالی که نگرانی مردم از سرمای هوا و احتمال قطع گاز شهری در زمستان پیش رو داده می شود، دولت در واکنش به قطعنامه اجلاس شورای حکام سازمان انرژی اتمی اعلام کرد که بزودی ده سایت غنی سازی احداث خواهد شد. این در حالی است که روسیه پس از دهمین سال پیاپی، مثل همه این سالها اعلام کرد که ساخت نیروگاه بوشهر تا سال آینده تمام می شود. به نظر می رسد هیچ کس بهتر از دولت و حامیانش نمی دانند که گفتن این برنامه تا چه حد مهمل و بیهوده است. به فاصله دو روز پس از تهدید ایران مبنی بر ساخت ده سایت اتمی، چندین روزنامه و نشریه این تهدید را یک بلوف سیاسی خواندند. بلوفی که احمدی نژاد با دست های خالی زده است. آنها که دور میز نشسته اند، با استفاده از گوگل ارث حتی می توانند ورق های قماربازی که تمام دارایی دولتش را برای یک دور بازی دیگر پای قمار گذاشته است، بخوانند. برای کسانی که در دنیای سیاست زندگی می کنند خواندن چشم های یک دروغگو کار دشواری نیست

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.