در جریان مبارزه مسالمت آمیز جنبش سبز،مردم می بایست به شیوه های تبلیغاتی،جنگ روانی،شگردهای سیاسی،الگوی تصمیم سازی ها،پاردادوکس رفتاری و …نیروهای تاثیر گذار دایره قدرت آشنایی داشته داشته باشند تا در جریان تغییرات و در شرایط خاص بی خبری قادر به تحلیل و شناخت اوضاع سیاسی روز باشند،متن زیر شرحی است از تعریف های منطبق با سیاست های نظام از تحلیل وقایع و بینش سیاسی. مردانی که بر مسند قدرت نشسته اند.
|
درس اول |
أشنايي با مفاهيم روش تحليل سياسي
تحليل سياسي و فرايند تحليل چيست ؟
سياست در بينش سكولاريسم و ليبراليسم
سياست از ديدگاه اسلام
|
درس دوم |
ضرورت فراگيري تحليل سياسي
شماره 1 – شناخت دشمنان انقلاب و أگاهي از توطئه هايشان -دشمن شناسي
شماره 2 – حفظ تداوم حضور مردم در صحنه هاي انقلاب
شماره 3 – تحول فر هنگي – سياسي شدن مردم
شماره 4 – عمل به تكليف شر عي
شماره 5 – مفيد بودن براي جامعه
شماره 6 – اعتلاي علم سياست
|
درس سوم |
مراحل تحليل سياسي
شماره 1 – انتخاب موضوع
شماره 2 – جمع أوري اطلاعات و اخبار
شماره 3 – تعين هدف و استراتژي تحليل
شماره 4 – انتخاب روش
شماره 5- پردازش داده ها
شماره 6 – جمع بندي و نتيجه گيري
شماره 7 – موضعگيري
|
درس چهارم |
خصوصيات و ويژگيهاي تحليل گر
شماره 1 – دارا بودن بينش و تفكر سياسي
شماره 2 – برخورداري از أمادگي ذ هني و تعمق انديشه
شماره 3 – عدم تعجيل در اظهارنظر و بررسي همراه با احتياط پديده ها
شماره 4 – أشنايي با زبان سياست
|
درس پنجم |
عوامل و پارامتر هاي مهم در تحليل سياسي
شماره 1 – نقش جهان بيني در برخورد با حوادث سياسي
شماره 2 – اصل تسلسل حوادث و بررسي سيستماتيك أنها
شماره 3 – اصل ارتباط متقابل در مسائل و حوادث جهان
شماره 4 – توجه به موقعيت ژئوپلتيكي (جغرافياي سياسي ) كشور
شماره 5 -أشنايي با روشهاي حكومتي و مكاتب سياسي
شماره 6 – أشنايي با تاريخ كشور ها – گذشته و معاصر
شماره 7 – شناخت سياستمداران و ر هبران كشور ها
شماره 8 -اصل عليت
شماره 9 – اصل دومينو
شماره 10 – اصل شتاب
|
درس ششم |
روشهاي تحليل سياسي
بهترين روش در تحليل مسائل سياسي
|
درس هفتم |
سطوح تحليل سياسي
الف سطح تحليل از ديدگاه پاتريك مورگان
ب سطح تحليلي كلان سيستمي
تحليل سقوط تمدنها و يا جوامع پيشرفته
بي تفاوتي در مقابل حق و ترك امر به معروف و نهي از منكر
تحليل بر اساس ايدئولوژي و باور ها
|
درس هشتم |
شيوه ي عملي تحليل سياسي
|
درس نهم |
مناسب ترين شيوه ي پاسخ به سوالات سياسي
|
درس د هم |
أفات تحليل سياسي
|
درس يازد هم |
منابع تحليل و لوازم و ابزار أن
أشنايي با مفاهيم روش تحليل سياسي
مفاهيم و واژه ها داراي معاني متعدد در فر هنگها بوده كه به همين خاطرگاهي از يك واژه برداشتهاي مختلفي مي شود و ممكن است گوينده اي ازواژه اي مفهومي را قصد كند كه شنونده أن مفهوم را نفهمد بلكه مفهوم
ديگري را در نظر دارد و در نتيجه نتوانند باهم به تفاهم برسند. بهاين سبب است كه گفته اند: >واژه ها بيانگر مقاصد و نظريات هستند.
بنابراين به منظور يكسان سازي مفهومي و ارائه يك تعريف واحد از مفاهيمو واژه ها نيز مشخص نمودن نحوه و كاربرد هر واژه و مفهوم در عرصه بكارگيري مفاهيم سياسي لازم است در اين بحث واژه هايي كه تحليل گر با
أنها سروكار دارد را مورد بررسي قرارد هيم تا در كاربرد هر يك از اين مفاهيم دچار اشتباه نشويم . اين واژه ها و مفاهيم عبارتند از:
شماره – 1 روش : در لغت به معناي راه طريقه مشي و شيوه بوده و در اصطلاحش شيوه خاص در هر موضوع است كه در اين درس به شيوه ها و روشهايي كه براي ريشه يابي و پيش بيني حوادث و پديده هاي سياسي بكار برده مي شود اطلاق مي گردد
شماره – 2 تحليل : اصل فعل أن از حل يحل و مصدر باب تفعيل بوده كه به معناي حلال كردن و روا دانستن < است . اما در فارسي تحليل را بيشتر به معناي گره گشايي و بازكردن مطلب و عقده گشايي < بكارمي برند. چنانكه در قرأن در د عاي حضرت موسي (ع) در اين معناي لغوي بكار رفته است.
أشنايي با مفاهيم روش تحليل سياسي
اما معناي تحليل در مباحث سياسي عبارتند از: دقيق شدن در مسائل سياسي گشودن گره هاي ابهام و اغراض پنهاني بازكردن مطالب و حدود و ابعاد أن بيان نتايجي كه مقصود بوده و يا بدست أمده و يا خواهدأمد و باريك بيني
و نكته سنجي مورد نياز در مسائل سياسي به عبارت ديگر تحليل ريشه يابي حوادث و پديده ها و پيش بيني نتايج أن
مي باشند كه طبعا لازمه أن حلول در جزئيات أن حادثه نيز خواهدبود.
به عبارت روشن تر انسان با دارابودن معلومات و دانش كافي و تجربه لازم همراه با شم خدادادي حائز ملكه نفساني مي گردد كه قادراست با درك صحيح پديده ها و جريانهاي سياسي و كشف ارتباط متقابل حوادث به ارزيابي مسائل
پرداخته و نتيجه مطلوب را اخذ نمايد.
عملياتي كه انسان با بكارگيري اين قوه انجام مي د هد مي توان به أن(فن تحليل سياسي ) نام نهادمعمولا تحليل سياسي بكاربرده مي شود و علت أن ارتباطي است كه بين اين دو وجوددارد. تجزيه عبارت از جداكردن جزءجزءكردن است و تحليل به معناي تركيب و كشف روابط بين اجزاء بطوري كه كليت يك شي ء و يا يك پديده را شناسايي كند. به اين ترتيب تجزيه و تحليل سياسي عبارت از تجزيه پديده به اجزاء گوناگون و تشكيل د هنده پديده مورد بررسي و شناخت هر يك ازاجزاء و شناخت ارتباط اجزاء با يكديگر و شناسايي كليت پديده موردبررسي مي باشد.
پس در تجزيه و تحليل سياسي سه مرحله بايد طي شود:
الف ) تقسيم يك كليت به اجزاء خود
ب ) كشف و شناخت روابط اجزاء بر طبق قانون عليت
ج ) بيان و تشريح روابط مذكور
شماره – 3 تفسير سياسي : تفسير در لغت به معناي روشن كردن كشف حجاب نمودن ازروي شي ء مي باشد أنگاه كه تحليل گر براي اثبات و درك عميقتر جريان سياسي مجبور گردد از وقايع و جريانات ديگر استفاده نمايد. همچنين براي توجيه و تاييد مطلب خود نيازمند به بيان دليل و بر هان باشد تا بتواند مطلب تحليلي خود را تبيين نمايد اين عمل را تفسير گويند. تفاوت تحليل وتفسير در همين نكته است كه در تحليل سعي در بهره گيري از اجزاء پديده و ارتباطات بين أنها مي باشد ولي در تفسير براي اثبات و درك عميقتر يك جريان سياسي لازم است از وقايع و جريانهاي سياسي ديگري استفاده شود تا مطلب بشكل موردنظر و واقع بينانه ارائه شود. بنابراين تفسير مي تواند كمك به تحليل و مكمل آن باشد و در عين حال مقوله و روش متفاوتي است . تفسير بيشتر مترادف با تبيين بكاربرده مي شود.
شماره – 4 توجيه سياسي : توجيه از نظر لغت به معناي روي كسي يا چيزي را به سويي برگرداندن و نيز توضيح دادن مطلبي يا روي أوردن به سوي چيزي بكاررفته است توجيه سياسي يعني توضيح و تشريح مسائل سياسي همراه با استدلال بمنظور اقناع طرفداران خود مي باشد.
فرق تفسير با توجيه سياسي در اين است كه در تفسير موضوع شرح داده مي شود اما در توجيه كوشش مي گردد تاهمراه با شرح قضايا حقانيت موضوع نيزثابت گردد. معمولا توجيه سياسي در مقابل انحرافها شكستها نارسائيها و
يا ناباوري جامعه بكار مي رود.
شماره – 5 رخداد يا واقعه سياسي : رويداد يا حادثه اي است كه در ارتباط باسياست اتفاق افتاده است مثل : ترور ها انفجار ها ديد و بازديد هاي سياسي و امثال اين امور كه همه روزه در اخبار رسانه هاي گرو هي مي شنويم غالبا وقايع سياسي انتزاعي و محرز نيستند و در ارتباط با يك سلسله وقايع ديگر پديد مي أيند و خود در وقايع ديگر اثر مي گذارند و اكثرا محدود به زمان و يا مكان پيدايش خود نمي باشند و به اصطلاح وقايع سياسي در رابطه با جريانهاي سياسي بايد مورد ارزيابي و تحليل واقعگردند پس در شناخت و تحليل هر واقعه سياسي نبايد فقط به شناخت و تحليل همان واقعه اكتفاكرد بلكه به جرياناتي كه واقعه در أن قراردارد و به عناصراصلي و فر عي و به عوامل زمينه ساز واقعه و به محيطها و وقايعي كه درارتباط با اين واقعه هستند و يا خواهند بود و به تاثير ها و تاثر ها نيز توجه داشت.
شماره – 6 جريان سياسي : به يك سلسله وقايع و حوادث سياسي مرتبط باهم كه براساس اهداف و محور هاي مشخصي انجام مي شود عنوان مي شود. مثل : جريان روشنفكري يا مشرو عه خواهي در مشروطه جريان نفاق در انقلاب اسلامي جريانصهيونيسم جريان ليبراليسم و امثالهم
شماره – 7 نظريه يا دكترين سياسي : اظهارنظر در مسائل سياسي از طرف شخصيتهاي سياسي يا احزاب و گروه كه عمدتاعلمي و كلاسيك و قابل اثبات باشد اطلاق مي گردد. مثل : نظريه امام در مورد حكومت جمهوري اسلامي و ولايت فقيه و يا نظر مبارزاتي حضرت امام (ره ) در پيدايش و پيروزي انقلاب اسلامي .
شماره – 8 موضعگيري سياسي : موضعگيري مرحله پس از تحليل و با توجه به عوامل وعناصر ديگري مانند منافع و مصالح أينده نگري بررسي وضعيت و بالاخره سياستهاي كلي اتخاذ مي شود به عبارت ديگر موضعگيري نشانه برنامه ها و اقداماتي است كه بدنبال تحليل و با استفاده از أن در مرحله اجراء مورد نظر مي باشد.
يك فرمانده نظامي پس از جمعأوري و ارزيابي اطلاعات (كه از راههاي مختلف نظير مشاهده تجربه مخفي و لني ) و با توجه به اهداف تعيين شده به تعيين وضعيت و اتخاذ مواضع مناسب دست مي زند. بدين ترتيب تحليل يعني
بيان >أنچه كه هست < و موضعگيري يعني بيان أنچه كه بايد باشد و عملشود يك تحليل گر سياسي از بودن واقعيتها أنگونه كه هستند سخن مي گويد ولي سياستمدار (يا مسئول سياسي ) با توجه به تحليل و سياستهاي كلي ازحركتها و چگونگي برخورد مقابله همكاري هماهنگي سازش ياعدم سازش با اين واقعيتها با اظهارنظر بيانيه و اقدامات مناسب و مقتضي سخن مي گويد و موضعگيري مي كند.
همچنين (تحليل )مي تواند بيان واقعيتها باشد و (موضعگيري ) قضاوت درباره أنها تلقي شود.
تحليل سياسي و فرايند تحليل چيست
براي پاسخگويي به سوال فوق ابتدا بايد تعريف دو مفهوم >تحليل < و
سياست < را شناخت أنگاه به تعريف >تحليل سياسي پرداخت
تحليل عبارت است از شناخت دقيق يك مفهوم يا
پديده كه sisylanA
خود مستلزم فرايندي است مبتني بر
شماره – 1 توصيف پديده و يا مفهوم
شماره – 2 توضيح پديده و مفهوم
شماره – 3 پيش بيني أينده و الگوسازي
پس در يك تجزيه و تحليل علمي از پديده ها ابتدا بايد أن پديده را
توصيف نمود. در توصيف پديده موردنظر أنگونه كه هست شناسايي مي شود
بديهي است كه محدوده توصيف پديده ها چندان دقيق نيست زيرا شناخت
پديده ها در چهارچوبه اطلاعات از أنها امكان پذير است و اين خود مستلزم
بي نهايت أگاهي است كه معمولا قابل دسترسي نمي باشد حتي در علوم دقيقه
توصيف پديده ها به راحتي پاورقي منظور از علوم دقيقه علوم
تجربي همانند رياضيات فيزيك و… مي باشد
صورت نمي گيرد و بطور طبيعي در علوم اجتماعي كه نسبيت بر أنها
حاكم است پاورقي حاكميت نسبيت بر علوم اجتماعي به معني نداشتن امور
ثابت در اين علوم نيست بلكه منظور تعميم نسبيت در اغلب پديده هاي
اجتماعي است
اين امر مشكل تر خواهدبود
پس از توصيف پديده ها نوبت به توضيح أنها فرامي رسد توضيح به معني
پاسخ گويي به >چرا< هاست به عنوان مثال اگر پديده >بز هكاري نوجوانان
در مسائل تربيتي مورد تجزيه و تحليل قرارگيرد بدوا بايد واقعيت
بز هكاري در نوجوانان توصيف شود تا ما پديده راهمانگونه كه هست بشناسيم
و پس از اين مرحله است كه نوبت به بررسي عمل بز هكاري در نوجوانان
مي رسد در اين قسمت پديده و جوانب أن ريشه يابي مي شود و به عوامل موثر
بز هكاري نوجوانان پاسخ داده خواهدشد
اين بخش از تحليل را توضيح پديده ها گويند كه همانند بخش اول مستلزم
برخورداري >تحليل گر< از أگاهي هاي لازم پيرامون علل پديده است
و ناگفته Analyser
پيداست كه شناخت اجزاي علي در يك پديده خود متوقف بر علل متسلسله اي
است كه تحليل گر بايد بر أنها واقف باشد
فرأيند تحليل به همين جا ختم نمي شود و مرحله نهايي أن تعميم
پديده به انواع ssecorP fo Analysis
مشابه أن مي باشد كه اصطلاحا به أن >پيش بيني أينده < مي گويند. در اين
مرحله تحليل گر قادر خواهدبود كه با توصيف و توضيح پديده أينده أن را
و نيز پديده هاي مشابه را پيش بيني نمايد. مشكلي كه در اين مرحله فراسوي
تحليل گر قراردارد اطمينان از رخداد هايي است كه تنها متغير هاي پيش بيني
شده عامل أن مي باشند و نه عوامل ديگر
پرواضح است كه پيش بيني چنين موضو عي مشكل تر از دو بخش ديگر تحليل مي باشد
چرا كه أگاهي از تحولات أينده به معني توصيف و توضيح أينده اي است كه
كميت و كيفيت أن براي ما روشن نيست و جز كسانيكه باعلم افاضه اي
بر پاورقي علم افاضه اي ياعلم لذتي علمي كه خارج از
چهارچوبه تحصيل است و خداوند به كسانيكه شايستگي أن را دارند افاضه
مي نمايد
واقعيات احاطه دارند براي ديگران ميسر نمي باشد
بنابراين تجزيه و تحليل به صورت دقيق و علمي امر دشواري است كه
دست يابي به أن براحتي امكان پذير نمي باشد و يك تحليل گر بايد همواره با
مطالعات دقيق و با اطمينان از نسبيت اطلاعاتي كه دارد تنها با حدس و
گمان پديده ها را تجزيه و تحليل نمايد و از هرگونه اظهارنظر قطعي
پيرامون پديده خودداري كند
و شايد به همين دليل است كه تحليل گران در بيان فراورده هاي تحليلي خود
از كلماتي همچون >شايد< >بنظرمي رسد< >گمان مي رود< >امكان مي رود< و
محتمل است < و كلمات مشابه استفاده مي نمايند
تعريف سياست در بستر لغات و مشكل عمده در تعريف أن
سياست در لغت به معاني مختلفي أمده است كه عبارتند از
حكم راندن رياست كردن اداره كردن مصلحت كردن تدبيركردن عدالت
داوري تنبيه و جزا شكنجه عذاب نگهداري و حراست حدود ملك
كشورداري
در زيارت جامعه كبيره كه از زيارت معتبره مي باشد در توصيف ائمه دين
عليهم السلام أمده است
وساسه العباد يعني : شما حاكمان بندگان هستيد كه منظور از
سياست در اين پاورقي كليات مفاتيح الجنان زيارت جامعه كبيره و به
نقل از امام هادي (ع)
جمله >حكومت نمودن < و اعمال قدرت و نفوذ بر مردم است
به عقيده بعضي از صاحبنظران در علم سياست سه عامل اساسي باعث شده است
كه مفهوم سياست پيچيده و دشوار باقي بماند
شماره – 2 >نخستين سخن اين كه مسئله از نامعين و ناروشن بودن قلمرو أن ناشي
مي شود. دومين مشكل كه با دشواري نخستين پيوستگي دارد و با أن يكي است
تمييز سياست از غيرسياست است و اين كه چگونه مي توان امور سياسي را از
امور غيرسياسي جداساخت . سومين دشواري از اينجا پيدامي شود كه همه مردم
اعم از باسواد و بي سواد عوام و خاص دانا و نادان نسبت به سياست
مفهومي در ذ هن خود دارند و اين واژه راهر روز در گفت و شنود هاي خود
بكار مي برند
باهمه مشكلاتي كه مفاهيم اجتماعي در تعريف دارند نمي توان به تعريف
دقيق أنها پرداخت . اما از مجمو عه تعاريفي كه براي اين مفاهيم ارائه
شده است مي توان تصوير روشن اما نسبي از أنها به دست أورد
در اينجا به بعضي از تعاريفي كه نسبت به واژه >سياست توسط
محققين Policy
علوم سياسي صورت گرفته است اشاره مي كنيم
سياست در بينش سكولاريسم و ليبراليسم
موريس دوورژه در تعريف سياست مي گويد: >النهايه جو هره
سياست eciruaM duverger
طبيعت خاص و معني حقيقي أن اين است كه هميشه و همه جا ذوجنبتين است
تصوير >ژانوس خداي دوچهره مظهر حقيقي دولت است . زيرا
ژرفترين واقعيت پاورقي ژانوسjanus نخستين پادشاه افسانه اي كشور
لاتيون (در ايتالياي كنوني ) براساس اين افسانه خداوند به اين پادشاه
أنچنان روشن بيني داد كه هم به گذشته و هم به أينده عارف و أگاه شد
گذشته بيني و أينده نگري وي سبب شد كه با دو چهره نمايش داده شود
تهران : موسسه انتشارات اميركبير ص 61
سياسي را بيان مي كند. دولت و به صورت وسيعتر قدرت سازمان يافته در يك
جامعه هميشه و همه جا در عين حال كه ابزار تسلط برخي از طبقات بر
طبقات ديگر است و طبقات مسلط به سود خود و به زيان طبقات زير سلطه از
أن استفاده مي كنند وسيله ايست براي تامين نو عي نظم اجتماعي و نو عي
همگونگي كليه افراد در اجتماع در جهت مصلحت عمومي
از تعريفي كه >دوورژه < از سياست ارائه داده است چنين استنباط مي شود كه
>سياست < عبارت است از: اعمال قدرت در جهت بهره كشي و ايجاد نظم
اجتماعي . و اگر اين تعريف را در جهان بيني حاكم بر انديشمندان سياسي
غرب مورد مداقه قرارد هيم به اين نكته مي رسيم كه در تمام تعاريفي كه
فلاسفه سياسي غرب از سياست ارائه داده اند بينش >سكولاريسم
حاكم است . يعني سياست را در Secularim
چارچوب دنيايي محض و جدايي أن از دين مورد تعريف قرارداده اند
در بينش >سكولاريسم < انسان به دنبال منافع است و طبيعي است كه به
سياست < هم از زاويه كسب منافع مي نگرد. در اين ديدگاه و بينش سياست
چيزي جز اعمال قدرت در جهت بهره كشي نيست و حتي نظم اجتماعي هم به
تنهايي هدف سياست نمي باشد. بلكه نظم اجتماعي نيز به انگيزه منفعت طلبي
است . بديهي است كه در يك اجتماع فاقد نظم هيچكس قدرت بر جلب منافع
ندارد و بايد براي دست يابي به منافع نظم اجتماعي ايجادنمود
به تعريفي كه >مك أيوراز سياست ارائه داده است توجه كنيم كه
بازتاب kaM ayvere
ديگري از بينش سكولاريسم است
سياست علمي است كه به ما مي أموزد چه كسي مي برد چه مي برد كجا مي برد؟
چگونه مي برد و چرا مي برد؟
مي بينيم كه در بينش سكولاريستي سياست چيزي جز بردن و چگونه بردن نيست
تعاريف ديگري كه از سياست ارائه شده است براساس همسوئي سياست با قدرت
است
مثلا >برتراند ژوونل استاد جامعه شناس سياسي دانشگاه پاريس در
تعريف dnaretreB jouvnel
سياست 2مي گويد: >سياست بررسي و شناختن ريشه هرگونه اعمال قدرت و نفوذ
است و قدرت به مفهوم عام واژه در نظر گرفته شده است
تعاريف ديگري نيز از سياست شده است كه به گونه اي به تعاريف قبلي بر
مي گردد از قبيل اينكه سياست را به > علم دولت < و ياهر امري كه به دولت
مربوط مي شود دانسته اند
سياست از ديدگاه اسلام
از نظر اسلام سياست نه بمعني اعمال قدرت بطور مطلق است و نه علم چگونه
بردن و كجابردن و نه تنها ايجاد نظم اجتماعي بلكه اسلام با بينش
فرامادي سياست را به معني حكومت و اعمال قدرت در جهت هدايت انسانها
به سمت كمالي كه عبارت از خوشبختي در زندگي دنيوي و سعادت در زندگي
اخروي است مي داند و مبناي اين بينش بر جهان بيني اسلامي است كه به همه
پديده هاي سياسي از زاويه تلفيق دنيا و أخرت و تلفيق دين و سياست نگاه
مي كند
حضرت امام خميني (قدس سره الشريف ) در رابطه با يگانگي دين و سياست
مي فرمايند
اين را كه ديانت بايد از سياست جدا باشد و علماي اسلام در امور
اجتماعي و سياسي دخالت نكنند استعمارگران گفته و شايع كرده اند. اين را
بي دين ها مي گويند مگر زمان پيغمبر اكرم (ص ) سياست از ديانت جدابود؟ مگر
در أن دوره عده اي روحاني بودند و عده اي ديگر سياستمدار و زمامدار؟
و در جاي ديگر مي فرمايند
سياست اين است كه جامعه راهدايت كند و راه ببرد تمام مصالح جامعه
را مدنظر بگيرد و اينها راهدايت كند به طرف أن چيزي كه صلاحشان است
صلاح ملت است صلاح افراد است و اين مختص انبياء است . ديگران اين سياست
را نمي توانند اداره كنند اين مختص انبياء و اولياء است و به تبع أنها
به علماي بيدار اسلام
مي بينيم كه تفاوت برداشت دانشمندان سياسي غرب و اسلام از سياست متكي به
نگرش هاي متفاوت أنان به انسان و جهان است
سكولاريسم و اومانيسم به سياست نگاه دنيوي محض دارند اما اسلام سياست را
در تلفيق دين و دنيا مي شناسد
اكنون بايد ديد منظور از تحليل سياسي چيست ؟
با نگرش به تعريفي كه از تحليل و سياست بعمل أمد مي توان گفت : تحليل
سياسي به معني توصيف توضيح و ارائه تصويري از أينده پديده هايي است كه
به گونه اي در موضوع سياست قرارمي گيرند. اين پديده ها ممكن است مفاهيم
سياسي باشد يا تحولات و حوادث سياسي و يا فرايند سياسي
در اين جا براي تقريب بيشتر تعريف تحليل سياسي به اذ هان خوانندگان
براي هر يك از موارد تحليل نمونه اي را ارائه مي كنيم
گاهي تحليل سياسي در رابطه با مفهومي سياسي است مانند تحليل واژه
دموكراسي و گاهي تحليل از يك حادثه سياسي است مثل تحليل
ترور هاي Democracy
سياسي و گاهي تحليل سياسي از فرايندي سياسي است مثل تحليل >سياست خارجي
ناگفته پيداست كه مشكل تحليل سياسي تنها با أشنايي باعلم سياست قابل
حل نيست و از أنجا كه سياست يك رشته وابسته است أگاهي از رشته هاي
ديگري مانند جامعه شناسي اقتصاد روابط بين الملل روان شناسي و به ويژه
در سياست اسلامي أگاهي از فقه سياسي الزام أور مي باشد.
ضرورت فراگيري تحليل سياسي
براي نسل جوان و انقلابي ايران أگاهي نسبت به اخبار و گزارشهاي سياسي
به تنهايي ثمربخش نيست بلكه تجزيه و تحليل و درك دروني از ابعاد و
قضاياي سياسي است كه حائز اهميت مي باشد. از طرفي انقلابها در بستري
جريان مي يابند كه در أن مردم به اوج خودأگاهي و شناخت رسيده باشند و
انقلاب اسلامي ايران كه در22 بهمن57 به ثمر رسيد تبلور اين خودأگاهي
بود و اين مردم بودند كه مر عوب و عده ها و ترفند هاي رژيم پهلوي نشده و
با تحمل مصائب و مشكلات به هدف نهايي خود رسيدند از أن زمان تاكنون
نوك تيزجبهه مشترك ضدانقلاب داخلي و خارجي بر أن بوده كه نسل موجود را
از هويت انقلابي تخليه كرده و از شناخت مسائل سياسي دورنگهدارند كه اين
ترفند پوسيده به وسيله امت أگاه و متدين و به همت مسئولين متعهد نظام
اسلامي بي اعتبار و خنثي گرديده است اما اين بدين معني نيست كه دشمن دست
از اهداف خود برداشته بلكه در فرصت مناسب به دنبال اجراي اين نيات
پليد خود هستند به همين خاطر براي حفظهويت انقلابي جوانان بايد نسل
جديد را به شيوه هاي تحليل و شناخت سياسي مسلح نماييم
شماره – 1 شناخت دشمنان انقلاب و أگاهي از توطئه هايشان دشمن شناسي
ما دشمن را به مثابه أفتي خطرناك براي انقلابمان مي دانيم و بايد بدانيم
كه دشمن تنها از روبه رو در مقابل ما سنگر نگرفته بلكه معمولا به عنوان
عامل نفوذي در پشت سرما و يا حتي در كنار ما قرار گرفته است . در شرايطي
كه استكبار و سردمداران كفر جهاني هدفي جز استيلا و استثمار ملل محروم
جهان ندارند أگاهي از عمق قضايا و به عبارتي لزوم أشنايي با فن تحليل
سياسي مصداق عيني مي يابد. پيامبر اكرم (ص ) در اين باره مي فرمايد: >اي
مردم ! بدانيد و أگاه باشيد كه عاقل ترين مردم كسي است كه پروردگارش را
بشناسد و از او اطاعت نمايد و دشمنش را بشناسد و در مقابل او بايستد و
از او سرپيچي كند
علي (ع) مي فرمايد: >أفه القوي استضعاف الخصيم < >أفت لشكر و سپاه دشمن
را ضعيف دانستن است .< بنابراين ما در جبهه نظامي جنگ اعتقادي جنگ
رواني تهاجم فر هنگي و ميدان رقابتهاي اعتقادي و سياسي نبايد دشمن را
سبك بشماريم و از اهداف و نيات و توطئه هاي او غافل شويم بلكه بايد او
را درست بشناسيم و مردم را به فن تحليل رويداد هاي سياسي مسلح نماييم
زيراهمان طور كه حفظ خود از أفات و بلايا ضروري و واجب است حفظ نظام
اسلامي و دفاع از أن نيز اوجب واجبات است . بنابراين هر اقدامي كه براي
حفظ نظام مفيد و ضروري باشد به عنوان مقدمه واجب واجب مي باشد براي
اينكه از نظر فقهي مقدمه واجب نيز واجب است
شماره – 2 حفظ تداوم حضور مردم در صحنه هاي انقلاب
چون نظام انقلابي ما جز مردم پايگاهي ندارد اين مردم بايد به منظور
مقابله و خنثي نمودن توطئه ها تبليغات جنگهاي اقتصادي و سياسي دشمن
كاملا توجيه و أماده باشند چراكه قدرت و ثبات هر نظامي در درازمدت به
ميزان حضور مردم در صحنه هاي سياسي و اجتماعي بستگي دارد و مهمترين
عامل پيروزي انقلاب اسلامي و عامل حفظ پيروزي انقلاب اسلامي و عامل حفظ
نظام و مقاومت در برابر توطئه هاي دشمنان نيز همين مساله است . انقلاب سه
ركن اساسي داشت كه عبارتند از
الف ) مكتب اسلام
ب ) ر هبري امام خميني – ره
ج ) حضور و مشاركت مردم
لذا براي تثبيت و تداوم أن نيز بايد اين سه ركن فعال باشند. تا جايي
كه توجه مردم خصوصا محرومين و ضعفا يكي از ويژگيهاي مهم فلسفه سياسي
امام خميني (ره ) در جريان مبارزات انقلابيش بوده است و لازمه حضور مردم و
تداوم و مشاركت سياسي أنها توسعه دانش و بينش سياسي و أموزش سياسي در
سطوح مختلف و براي اقشار مختلف جامعه و در نهايت ايجاد فر هنگ سياسي در
جامعه مي باشد. فر هنگ سياسي مسائل مربوط به حكومت و تحولات أن است كه در
هر فر هنگي به تناسب به أن پرداخته مي شود و به هر يك از ابعاد اجتماعي
نيز متصل است
مشخصه هاي فر هنگ سياسي و قدرت كارايي أن در سياست هاي نظام عبارتند از
الف ) اطلاعات و أگاهيهاي علمي افراد در مورد كشور نظام ملت تاريخ
موقعيت جغرافيايي قدرت قانون اساسي و قوانين عرفي مهم أشنايي با
نظرات متفاوتي كه در مورد سياستهاي كلي وجوددارد در تمام ابعاد سياسي
فر هنگي اقتصادي صنعتي و..
ب ) أشنايي با جريانها احزاب و جناحهاي سياسي و شخصيتهاي ذينفوذ و نوع
تاثيري كه هر يك از أنان مي توانند در زمينه هاي گوناگون سياسي
اجتماعي فر هنگي و اقتصادي كشور و تغييرات و تحولات سياسي و اجتماعي أن
داشته باشند
ج ) اطلاع از وضعيت فر هنگي عمومي و چگونگي شكل گيري و راههاي نفوذ در أن
شناخت بافت و تركيب اجتماعي مردم و روابط أنان با يكديگر
د) ميزان أشنايي به نقش فرد و حقوق افراد در زمينه هاي سياسي و شناخت
موقعيت خود به عنوان عضوي از جامعه سياسي و نقشي كه مي تواند در
كوتاه مدت و درازمدت در هريك از امور اجتماعي داشته باشد. بنابراين هر
نظام سياسي با توجه به جهت گيريهاي كلي أن مي تواند فر هنگي سياسي جامعه
را با توجه به مشخصه هاي مذكور هدايت كند و نظام فكري و فر هنگ عمومي
مردم را بسازد و شكل د هد و نظامهاي سياسي به هر ميزاني كه در اين
زمينه فعال باشند به همان ميزان در جهت ثبات و تداوم و استحكام نظام
موفق خواهندبود. به همين دليل أموزش سياسي مردم با استفاده از كليه
امكانات توسط دولتها و در جهت اهداف و جهت گيريهاي كلي نظام به خصوص در
عصر ارتباطات و گسترش سريع اخبار و اطلاعات و افزايش نسبي افراد باسواد
يكي از مهمترين برنامه ها و وظايف دولتها مي باشد
شماره – 3 تحول فر هنگي – سياسي شدن مردم
براي حفظ و تداوم انقلاب لازم است كه در نظام و محتواي أموزشي رژيم
طاغوت تحول عميقي بوجودأيد. نظام فر هنگي كشور اعم از نظام أموزشي
رسانه هاي جمعي امور تبليغاتي و هنري بايد شكل و محتواي اسلامي
داشته باشد و براي اين منظور افرادي با تفكرات و اعتقادات اسلام و
علاقمند و متعهد به حفظ نظام و دفاع از ارزشهاي انقلابي و اسلامي مورد
نياز خواهدبود. لذا بايد با أموزشهاي پي درپي افراد را براي ايفاي نقش
مناسب سياسي و اجتماعي أماده نمود
در نظام طاغوت سعي مي شد مردم از سياست و حكومت و تحولات سياسي اقتصادي
و فر هنگي جامعه غافل و بي تفاوت نگهداشته شوند و اين به صورت يك فر هنگ
عمومي درأمده بود و مردم نه تنها از اوضاع داخلي كشور أگاهي نداشتند
بلكه از اوضاع بين المللي و جهان به كلي غافل بودند اين فر هنگ بايد
متحول شده و بر عكس أن مردم بايد از تمام سياستهاي نظام مطلع باشد و
بنا به فرموده حضرت امام (ره ) در وصيت نامه سياسي الهي خود به عملكرد
مسئولين و دست اندركاران نظام نظارت مستمر داشته باشند تا از اصول و
ارزشهاي أن و أرمانهاي اسلام و انقلاب اسلامي عدول نكنند و اين تحول و
نظارت بدون يك شناخت عميق و دقيق و همه جانبه و تسلط بر تجزيه و تحليل
سياسي ميسر نيست . در مقطع كنوني دشمن به ز عم اينكه قصددارد با تهاجم
فر هنگي اعتقاد اسلامي را متزلزل كرده و ارزشهاي اخلاقي و انساني را
بي اعتباركند استفاده از امكاناتي چون ماهواره فيلمهاي مبتذل و سوپر
نوار هاي صوتي مبتذل مجلات و نشريات ضداسلامي و دگرانديش نشريات ضداخلاق
و گسترش عكس هاي مبتذل مدگرايي و… اقداماتي در اين راستا است و در
مقابل اين جريان سازمان يافته استراتژي امر به معروف و نهي از منكر
بزرگترين سد و مانع است كه بي شك در صورت عدم هوشياري ياعدم حساسيت و
شناخت نسبت به اين قضيه فاجعه قتل عام فر هنگي به تعبير مقام معظم
ر هبري توسط دشمن عملي خواهدشد
شماره – 4 عمل به تكليف شر عي
حضرت امام خميني (ره ) در رساله عمليه فرمودند: >مسائلي را كه غالبا
انسان به أنها احتياج دارد واجب است يادبگيرد< شناخت مسائل سياسي
داخلي و خارجي و قدرت تجزيه و تحليل أنها يكي از نياز هاي ضروري جوانان
انقلابي و مردم غيور ايران اسلامي است . بنابراين واجب است براي اطمينان
از صداقت دست اندركاران نظام و برنامه هاي توسعه سياسي اقتصادي فر هنگي
و… و تضمين مسير أينده انقلاب با أموزشهاي سياسي و القاء روشهاي
تحليل مناسب مردم را در اين زمينه أماده و كمك نماييم . از طرفي اين
اقدام باعث نااميدي و ياس دشمنان داخلي و خارجي انقلاب مي شود. و انگيزه
نيرومندي براي مردم و جوانان مي شود كه به فراگيري اين أموزشهاهمت
بگمارند
امروزه شناخت مسائل سياسي و انجام وظايف اسلامي دو مفهوم كاملا
جدايي ناپذيرند. ما أموزش و درك مسائل را جزئي از أموزشهاي ديني خود
مي دانيم و بر خلاف تو هم عده اي كه قرأن را صرفا كتاب مذ هبي مي پندارند
سياسي ترين كتاب دنيا دانسته به طوري كه از ابتدا تا انتها در مورد
مبارزه با كفر مبارزه با ظلم مبارزه با خصلتهاي كفار و نظامهاي
استكباري قوانين اجتماعي نظامات اجتماعي فاسد داستانها و تاريخ
مبارزات ملتها و جهاد با متكبرين و مترفين و كفار سخن مي گويد
پيامبر اكرم (ص ) مي فرمايد: >العالم بزمانه لاتهجم
عليه اللوابس < (كسي كه به اوضاع و احوال زمان خود أگاه باشد مشكلات و
مبهمات به وي غلبه نخواهندكرد
علي (ع) نيز فرمودند: >من عرف الايام لم يغفل عن الاستعداد< (كسي كه به
شرايط و اوضاع أشنايي دارد از فراهم كردن و كسب أمادگيهاي لازم غافل
نمي شود
شماره – 5 مفيدبودن براي جامعه
در دنياي امروز كه سياست و بينش سياسي جزئي از زندگي مردم شده است هر
فرد در صورتي مي تواند براي جامعه و كشور خود مفيد و موثرباشد كه
سياستهاي روز را بشناسد. توطئه ها و تهديد هاي دشمن در داخل و خارج از
كشور را تشخيص داده و با تحليلهاي منطقي و مطابق با واقع به نحو
شايسته موضعگيري نمايد
شماره – 6 اعتلاي علم سياست
سياست جزء دين است لذا به عنوان ترويج اسلام و سياست اسلامي بايست اين
جزء جدايي ناپذير دين را تبليغ و ترويج نماييم تا مصداق >نومن ببعض
ونكفر ببعض < نباشيم اقتصاد حكومت مديريت و سياست اسلامي ناب را بايد
بدنيا بشناسانيم
مراحل تحليل سياسي
براي رسيدن به يك تحليل منطقي و جامع لازم است مراحلي طي شود. هر يك از
اين مراحل بايد به گونه اي طي شود كه ضمن نتايج واقعي مقدمه مناسبي
براي مراحل بعدي باشند كه اين مراحل پنج گانه عبارتنداز
شماره – 1 انتخاب موضوع
موضوع مورد تحليل بايد ويژگيهاي مختلفي را داراباشد مشكلي را از
جامعه حل كند مورد نياز مردم باشد به جامعه أگاهي و روشنگري بد هد
براي خود فرد مفيد باشد وظيفه قانوني او باشد عملي باشد ممكن باشد
و با افكار و ارزشها و تاريخ ملت متضاد نباشد
شماره – 2 جمعأوري اطلاعات و اخبار
معمولا انجام هر كاري نيازمند ابزار و مواد خاصي است كه بدون أنها أن
كار يا انجام نمي شود و يا به خوبي انجام نمي گيرد. هر تحليل گر بيش از
هر چيز و پيش از هر عملي نيازمند اطلاعات و أگاهيهاي لازم از موضوع مورد
بررسي است كه بدون أن داده ها قطعا تحليل به دست أمده ارزش واقعي
ندارد
خبر و تحليل : از أنجا كه تحليلهاي سياسي بيشتر برپايه اخبار و
گزارشهاي خبري استقرار مي يابد ضروري است اجزاء خبر و راه برخورد با
اخبار چه چرا چگونه چه كسي كي كجا البته هر كدام از اين عناصر
داراي يك شكل كلي و يك شكل مخفي هستند كه براي يك خبرنگار بيشتر اشكال
كلي و براي يك تحليل گر سياسي بيشتر اشكال مخفي يك خبر اهميت دارد
الف چه : يعني نفس و ماهيت يك خبر و يا يك پديده و رخداد سياسي چه
بوده است – اصل حادثه با واقعبيني
ب چگونه يا چطور: چگونگي تكوين خبر و كيفيت وقوع حادثه سياسي
اقتصادي و فر هنگي و نظامي و..
ج چرا: دلايل و عوامل ايجاد حادثه و رويداد سياسي كدامند؟
د كه : (منبع خبر و نويسنده كسي بوده يا بوجودأورنده حادثه و پديده
سياسي چه كسي چه حزبي يا نهادي بوده ؟
قبل از تحقيق در مورد صحت هر خبر بايد منبع أن مورد بررسي قرارگيرد تا
بتوان در مورد اصل خبر اظهارنظرنمود. بنابراين در اولين برخورد و قبل
از انجام تحقيق و تفحص لازم بايستي با تامل و ديده شك و ترديد به قضايا
نگريست و از ساده انديشي و زودباوري اجتناب نمود. شناخت تمام اشخاص
حقيقي و حقوقي كه در تكوين و نشر يك حادثه خبري نقش دارند داراي ارزش
خبري هستند مانند خبرسازي گوينده خبر ها پخش كننده خبر نويسنده
مقاله يا كتاب و نشريه انتخاب كننده خبر و..
و كجا: مكاني كه خبر يا حادثه سياسي در أنجا اتفاق افتاده رشدكرده
و به پيروزي يا شكست انجاميده است
ه’ كي : عبارتست از زمان وقوع حادثه يا خبر كه اعم از قبل ياهمزمان
و يا بعد از اعلام خبر مي باشد
ويژگي تحليل يا خبر
خبر يا تحليل بايد تازگي داشته باشد جالب باشند براي عامه تا توجه
غيرارادي افراد را جلب كند اهميت داشته باشد (از نظر سياسي اقتصادي
امنيتي فر هنگي و…) صحيح باشد كامل و جامع باشد مختصر و مفيد است
متنوع و متعدد باشد مورد نياز جامعه باشد و بتواند مشكلي را حل كند
قابل تجزيه و تحليل باشد متناسب با فهم و درك شنونده باشد اخبار
مي بايست ريشه يابي و پرورش داده شوند
موضو عي كه براي تحليل و تحقيق انتخاب مي كند بايد اولا داراي هدف مشخصي
باشد. ثانيا قابل تحقيق باشد و ثالثا براي محقق حائز اهميت باشد و يا
در زمينه گسترش علم و دانش و معارف بشري و كشف حقايق و روشنگري مردم
مفيد باشد. در اين رابطه لازم است ابتداعناصر مخفي (پارامتر ها) و
عناصر أشكار (المنت ها) در يك پديده را به خوبي بشناسيم و سپس به روابط
دوجانبه يا چند جانبه اين عناصر أگاه شويم و براي نيل به اين مقصود
مي توانيم از روشهاي زير استفاده نماييم
الف روش مشاهده : مشاهده به دو صورت انجام مي شود مشاهده ساده يعين
ديدن به صورت سطحي و غير علمي مشاهده علمي يعني ديدن توام با دقت و
كنترل خاص عوامل و فاكتور هاي تعيين شده
ب روش پرسشنامه : محقق از طريق طرح سوال و تهيه پرسشنامه اطلاعات
مورد نياز خود را از عناصر ذيربط اخذنمايد و نوع پرسشنامه بستگي به
اهميت مساله دارد
ج روش مصاحبه : براي كسب اطلاع از چگونگي يك پديده و يا ابعاد يك
موضوع به انجام مصاحبه مستقيم با منابع اطلاعاتي و تحقيقاتي و يا قشر
خاص از جامعه مبادرت ورزد
د روش مراجعه : كتاب و كتابخانه أرشيو روزنامه ها و مجلات و نشريات
مختلف از مهمترين و مناسبترين منابع براي گردأوري اطلاعات مورد نياز
مي باشند
شماره – 3 تعيين هدف و استراتژي تحليل
قبل از هرگونه اقدامي لازم است هدف از تحليل مشخص شود. زيرا انتخاب هدف
به چگونگي بهره گيري از اطلاعات و همچنين انجام مراحل بعدي كمك مي كند
تعيين هدف و محدودكردن بررسي ابعاد پديده هايي مانند اين و جريان موجب
به نتيجه رسيدن تحليل مي شود. در غير اينصورت در يك سلسله مسائل و
موضو عات جبران و بي سرانجام باقي مي ماند. بنابراين تحليل گر بايد نه
تنهاهدف و مقصود خود را مشخص و معلوم كند بلكه جنبه ها و ابعاد هدف را
بشناسد و جنبه موردنظر از پديده مورد تحليل را مشخص نمايد
استراتژيهاي توصيفي يا تشريحي (تفسيري ) تاريخي (جرياني ) مقايسه اي
(تطبيقي ) سيستمي (پديده بصورت يك سيستم ديده و تحليل شود) در اين
عرصه بكار گرفته مي شود
شماره – 4 انتخاب روش
براي رسيدن به نتايج مطلوب و مناسب لازم است راههاي متناسب انتخاب و به
شكل صحيحي طي كرد به عبارت ديگر شناخت و تحليل همه موضو عات و پديده هاي
سياسي اجتماعي از يك راه مشخص و منحصربه دست نمي أيد. زيرا موضو عات
بنابر ماهيت و محتواي أنها راههاي متفاوتي را براي شناخت خود مي طلبد
مثلا براي شناخت علل تورم نمي توان همان گونه عمل كرد كه براي شناخت علل
نابسامانيهاي ترافيك عمل مي شود. بنابراين شناخت راه مناسب و انتخاب أن
موضوع مهمي است كه در نتيجه به تحليلگر راه بهتر و صحيحتر تحليل كردن
را نشان مي د هد و راهنمايي است تا تحليلگر را بدون انحراف و اتلاف وقت
به طرف هدف سوق د هد. انتخاب روش نامناسب موجب تحليل غيرواقعي و
نتيجه گيري غلط مي شود
شماره – 5 پردازش داده ها
داده ها و اطلاعات جمعأوري شده كه در رابطه با موضوع يا مسئله مورد
تحليل مي باشند در اين مرحله در ارتباط با يكديگر قرارگرفته و دخالت يا
اثر أن بر پديده مورد تحليل يا تاثيرپذيري أن از أن پديده مشخص
مي گردد. در اين مرحله تحليل گر علاوه بر تاثير عوامل و متغير ها بر
يكديگر (بااستفاده از داده هاي جمعأوري شده ) ميزان و اهميت (وزن ) هر
كدام را نيز معلوم ساخته و گمانه زني ها يا فرضيات اوليه را با اين
داده ها محك زده و ارتباط داده هاي مويد يك گمانه يا فرضيه را مشخص
مي نمايد
فيلتر پردازش يا پرورش خبر در كانالهاي ورودي خبر به منظور كشف صحت و
سقم اخبا رو ايجاد زمينه ضمانت اخبار در سازمانهاي خبري طراحي مي گردد
منظور از پردازش و پرورش اخبار عبارت از به عمل أوردن اخباري است كه
شامل ويژگيهاي خاصي مانند: مرتب كردن تجزيه تركيب تطبيق محاسبه
اد غام طبقه بندي و امثال أن مي گردد
شماره – 6 جمعبندي و نتيجه گيري
پس از جمعأوري اطلاعات و تعيين هدف و انتخاب روش طبعا نوبت به
نتيجه گيري مي رسد در واقع هدف از طي مراحل قبل رسيدن به اين مرحله بوده
است و كليه اقدامات انجام شده بدون ارائه يك جمعبندي و نتيجه گيري
بيهوده و بي اثر مي باشد. جمعبندي بايد به گونه اي انجام شود كه ضمن بيان
خلاصه مراحل طي شده نتيجه گيري لازم را در برداشته باشد و تصويري يك
جانبه و يك بعدي معمولا واقعبينانه نيست و نمي تواند پاسخگوي سوالات و
ابهامات باشد. علاوه بر أن تحليلهاي يك جانبه نمي تواند به عنوان مقدمه
خوب و راهنماي مناسب براي موضعگيريهاي سياسي مورداستفاده قرارگيرد
اتفاقاغالب تحليلهايي كه سياستمداران و مفسران سياسي جهان درباره
انقلاب اسلامي ر هبري انقلاب مردم ايران و جمهوري اسلامي ارائه مي كنند به
دليل يك جانبه بودن و نداشتن بينش جامع و چندجانبه غيرواقعي و
غيرمنطقي است . به طوري كه اكثر پيش بينيهاي انجام شده براساس اين
تحليلها در طول سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران غلط و
بي پايه بوده است . البته ارائه اين تحليلهاي غيرواقعبينانه دلايل ديگري
دارد كه در جاي خود قابل بررسي است
شماره – 7 موضعگيري
برخلاف باور عده اي مفهوم تحليل از مفهوم موضعگيري جداست . تحليل به
معناي تبيين واقعيت است . يعني هرگاه يك پديده و يا يك قضيه سياسي را
مورد بررسي و مطالعه قرارد هيم اين عمل را تحليل گويند. اما موضعگيري
همانطوري كه در علم جنگ استعمال مي گردد به معناي تعيين وضعيت نيرو هاي
خودي نسبت به نيرو هاي دشمن است كه اين >تعيين وضعيت < توسط استعمال
انواع تاكتيكهاي جنگي نحوه أرايش نيرو هاي خودي و غيره نسبت به خط
دفاعي دشمن انجام مي گيرد
مفهوم موضعگيري در علم سياست يعني اينكه وضعيت ما نسبت به دول ديگر و
نيرو هاي رقيب و مخالف چيست ؟ بدينسان تحليل يعني بيان أنچه كه هست ولي
موضعگيري بيان أنچه كه بايد باشد. تحليل يعني مشاهده واقعيات اعم از
اينكه أن واقعيت ها خوب باشند يا بد خير باشند يا شر حق باشند يا
باطل به نفع ما باشند يا به ضرر ما اما موضعگيري تعيين خط مشي و
اتخاذ سياست صحيح است . يعني خوب چيست ؟ خير كدام است حق با چه كسي
است كدام سياست به نفع اسلام است . بنابراين تحليل >تبيين < پديده هاي
سياسي است اما موضعگيري >قضاوت < در مورد پديده هاي سياسي است . تحليل
سخن از >بودن < و > هست < است . ولي موضعگيري سخن >شدن < و >بايد باشد است
در تحليل فقط واقعيت را تبيين مي كنيم اما در موضعگيري سياست و
روشمان را نسبت به أن واقعيت مشخص مي نماييم
خصوصيات و ويژگيهاي تحليل گر
اصولا تحليل سياسي نخست درك و ارزيابي فرد از حوادث دوم براي تحليل و
توجيه هواداران و كسانيكه به تحليل او ارزش مي گذارند و سوم براي
تدابير لازم و احيانا اخذ موضع اصولي و نيز پيش بيني أينده به عمل
مي أيد
يكي از اهداف مهم تحليل سياسي بنابر گفته >رابرت دال < افزايش أگاهي بر
سلسله شقوق ممكنه اي است كه در سياست وجوددارد
كسب مهارت در تحليل سياسي اين است كه تحليل سياسي به انسان كمك مي كند
تا جهاني را كه در أن زندگي مي كند بهتر بشناسد و از ميان شقوق گوناگون
پيش روي خود بهترين را انتخاب كند و بالاخره موفق شود به تغييرات كوچك
و بزرگ كه هر كدام يكي از جنبه هاي لاينفك زندگي مي باشند تاثير بيشتر ببخشد
طبيعتا تحليل گر بايد داراي ويژگيهايي باشد كه وي را در رسيدن به اهداف
فوق كمك نمايد. كه در اينجا ما به ذكر ويژگيهاي مهم اشاره خواهيم داشت
شماره – 1 دارا بودن بينش و تفكر سياسي
اد عاي گزاف و بيهوده اي نخواهدبود اگر بگوييم همه انسانها فطرتا متمايل
به دخالت در سرنوشت خويش و يا به تعبيري داراي بينش سياسي هستند
ارسطو نيز در كتاب سياست خود مي گويد
أدمي طبعا براي زندگي در جامعه سياسي ساخته شده است .< عبارت ديگر اين
سخن اينست كه انسان طبعا موجودي سياسي است و انسان به حكم طبيعت
حيواني سياسي است
خصوصيات و ويژگيهاي تحليل گر
مي توان اد عاكرد كه تمام مردم جهان بدون استثناء در مسائل سياسي دخالت
مي كنند حتي همانهايي كه معتقد به جدايي دين از سياست و نيز أنهايي كه
سياست را كار از ما بهتران مي دانند و اصولا معتقدند كار سياست را بايد
به سياسيون واگذاشته ! و نهايت امر هر كدام به گونه اي و گاهي خودشان
نيز عنايت به اينكه كارشان ورود در وادي سياست است ندارند لكن اين
شم و بينش سياسي همانند نوري است كه در بعضي از انسانها كم سوتر از نور
شمع و در برخي ديگر فزون تر از تابش نورافكن هاي بسيار قوي است و البته
خانه مدرسه اعم از مدرسه دبيرستان و دانشگاه يا حوزه علميه محيط
كار و زندگي و اجتماع همگي در تقويت يا تضعيف و حتي گاهي اوقات در
مضاعف بون سر عت انتقال و تقويت بينش سياسي مساعدت مي نمايند
مسائلي از قبيل برخورد با ظلم و جنايت قرارگرفتن در مسير يك نهضت و
انقلاب و امثال اينها از مواردي است كه فوق العاده در تقويت بينش سياسي
اجتماعي مردم موثر مي افتد
به هر حال يك تحليل گر مسلمان و متعهد نيز بايستي از بينش و تفكر سياسي
بالايي برخوردار باشد تا بتوانند به خوبي به تجزيه و تحليل مسائل سياسي
پرداخته و در دام توطئه هاي دشمنان نيفتد و بدين ترتيب به افشاي ماهيت
و عملكرد أنان بپردازد
شماره – 2 برخورداري از أمادگي ذ هني و تعمق انديشه
در سياست اصولي مانند >اصل تسلسل در حوادث < >اصل تعدد علل و نفي عامل
واحد< و امثال أن وجوددارد بنابراين چه بسا پديده اي رخ د هد در حاليكه
اولاعوامل متعددي علت تحقق يافتن أن بوده است ثانيا ممكن است موارد
مشابهي داشته باشد ثالثا محتمل است كه ريشه برخي از اين عوامل به
گذشته دور بر مي گردد فلهذا اولا حضور ذ هن و ثانيا ارتباط دادن اين
پديده ها به هم است كه مي تواند تحليل گر را به نقطه مطلوب برساند. البته
جمعأوري اطلاعات و منابع كافي بخشي از مشكل را مرتفع مي سازد ولي
هيچگاه نخواهدتوانست جاي خالي أمادگي ذ هني و ارتباط بخشيدن ميان
پديده ها را پركند. في المثل بار ها شده است كه با جريانها و حوادثي
برخوردنموده ايد كه چه بسا به نتيجه اي نيز رسيده باشيد اما در برخورد با
نظرات تحليل گرانه دريافته اند كه يا اصلا نتيجه گيري شما ناقص بوده و يا
به بسياري از عواملي كه در تحقق أن پديده نقش داشته توجه نداشته ايد و
سپس از بيان تحليل گران أگاه گشته و تازه متوجه پيچيدگي موضع شده ايد
به ويژه اينكه بسياري از موضو عات و جريانات سياسي به ميزاني پيچيده اند
كه بزرگان دانش و فن سياست به دشواري مي توانند به نتيجه اي روشن برسند
شماره – 3 عدم تعجيل در اظهارنظر و بررسي همراه با احتياط پديده ها
بسياري از افراد مايلند كه بدون تامل و تعمق با اخذ ظواهر به تحليل
مسائل سياسي بپردازند در حالي كه بار ها دريافته اند كه تحليل هاي قشري و
ناشي از عدم اطلاعات و منابع كافي أنان جز خجلت و سرافكندگي چيزي
برايشان به ارمغان نياورده است
شايد بتوان اد عاكرد كه هيچ دانش و فني مانند سياست نيست كه در عمل
بسياري از تئوريهاي مبتني بر اصول و قواعدش با شكست مواجه مي شود
براين اساس گفته اند: تاريخ يگانه أزمايشگاه علوم سياسي است و >گذشته
چراغ راه >أينده < است . بنابراين كسانيكه واقعا در انديشه اصلاح
تحليل گري خويش برأمده اند رواست توصيه علماي اخلاق را در بعد محاسبه
نفس جامه عمل بپوشانند و اگر در صحت و سقم نظريات خويش ترديد دارند
اظهارات خويش را ثبت و هرازگاهي پس از گذشت زمان رجوع مجدد نمايند و
اگر به بي پايه بودن تحليل هاي خويش واقفند رواست كه درصدد يافتن
شيوه هاي تحليل درست برأيند و حوادث را با احتياط پي گيرند كمتر سخن
بگويند بيشتر شنونده باشند تا گوينده . و در هر صورت مطالعه و تحقيق
از كليد هاي حل معماي تحليل صحيح مي باشد
شماره – 4 أشنايي با زبان سياست
بسيارند سياستمداراني كه از روي تعهد مقاصد خويش را با زباني غير از
متعارف مردم بازگومي كنند و چه بسا سخني درباره جريان و حادثه زشت و يا
زيبا جلوه كند لكن واقعيت در روي ديگر سكه باشد البته گاهي اوقات
هوشمندي و كياست اقتضاءمي كند كه سياستمداران با زبان سياست سخن
بگويند به هر تقدير بايد اين زبان را شناخت تا به مقاصد و اهداف
صاحبان أن نائل أمد
عوامل و پارامتر هاي مهم در تحليل سياسي
شماره – 1 نقش جهان بيني در برخورد با حوادث سياسي
جهان بيني يعني نوع نگرش انسان به جهان و اينكه مجمو عه هستي را چگونه
ارزيابي مي كند. أيا انسان و جهان راهدفدار و يا بي هدف مي بيند؟ در
صورت هدف داربودن اين هدف چه مي تواند باشد؟ أيا اصول و سنتهاي ثابت در
نظام أفرينش حكمفرماست يا أنچه هست زائيده شرايط و محيط است ؟ عوامل
موثر در زندگي انسان و هدف از زندگي چيست ؟ تكامل اخلاق رفاه مادي
سعادت اخروي و… كداميك مي تواند هدف از حيات معقول باشد؟
به طوركلي نقش انسان در مجمو عه هستي چيست ؟ أيا اصالت با انسان يا
اقتصاد يا ارزشهاي ديني و اخلاقي است ؟ نقش سياست در زندگي انسان چگونه
است ؟ أيا مرز سياست و دين مغاير ياهماهنگ و متحد است ؟
پاسخ به تمامي پرسشهاي فوق بستگي به نوع نگرش به مجمو عه هستي دارد
بنابراين در تحليل حوادث نخست بايد انسان از جهان بيني و معيار هاي
اخلاقي كمك گيرد و دوم اينكه نسبت به جهان بيني هاي گوناگوني كه در صحنه
سياسي حائز نقش هستند أگاهي و شناخت پيداكند تا دريابد كه به اصطلاح
أبشخور اين اظهارات از كجاست ؟
شماره – 2 اصل تسلسل حوادث و بررسي سيستماتيك أنها
اصولا پديده ها و حوادث سياسي مجزا و منقطع از يكديگر نيستند بلكه
زنجيره وار در ارتباط با يكديگرند يك پديده سياسي معادل يك علت سياسي
است و خود نيز علت براي معلول ديگر و..
بنابراين در تحليل حوادث بايد هوشمندانه به سلسله علل پرداخت . مثلا
انقلاب اسلامي پديده نوظهوري مجدد از قيام15 خرداد1342 و حتي مبارزات
اسلامي در صدساله اخير نيست و حادثه كربلاهم مجزا از جريان سقيفه
نمي تواند باشد
شماره – 3 اصل ارتباط متقابل در مسائل و حوادث جهان
اصل ارتباط و تاثير متقابل پديده هاي سياسي در جهان بويژه با گسترش
شبكه هاي ارتباطي و سيستمهاي حكومتي و پيشرفتهاي تكنولوژيكي نماد
بيشتري يافته است . و جهان به صورت يك >د هكده جهاني < درأمده است . چه بسا
حادثه اي در گوشه اي از قاره أفريقا يا اروپا رخ مي د هد كه منطقه
خاورميانه را نيز متاثر مي سازد
شكست أمريكا در خليج خوكها انقلاب سفيد شاه و قبل از أن رفرم اصلاحي
أرژانتين را به همراه داشت
خلاصه اينكه تمام جهان باهم در ارتباط است و طبعا مسائل و حوادث سياسي
به عنوان بخشي از اين مجمو عه مستثني نخواهدبود
شماره – 4 توجه به موقعيت ژئوپلتيكي (جغرافياي سياسي ) كشور ها
هيچكدام از سياستمداران محافظه كار فاشيست أزاديخواه ماركسيست و
غيره منكر بستگي و ارتباط سياست با جغرافيا نيستند. در واقع موقعيت
جغرافيايي كشور ها به عنوان يكي از عوامل اساسي تعيين استراتژي و
سياستهاي كلي دولتها مي باشد. حتي به گمان >بارس
زمين و مردگان < يعني بر جغرافيا و تاريخ پايه گذاري شده است
بنابراين شناخت موقعيت ژئوپولتيكي كشور ها به ما در تحليل هاي صحيح و
معتدل كمك خواهدكرد و بدين طريق ما مي توانيم با بررسي و ارزيابي
جغرافياي سياسي كشور ها پايه هاي تحليل خود را استوار و محكم سازيم
شماره – 5 أشنايي با روشهاي حكومتي و مكاتب سياسي >بويژه شناخت نقش و عملكرد
امپرياليسم در جهان
أشنايي با مكاتب سياسي و نهضتهاي أزاديبخش و نيز شناخت انواع سيستمهاي
حكومتي راهها و مقدمات اوليه تحليل گري مي باشد چرا كه في المثل شناخت
سياست شوروي سابق چين و كشور هاي اروپاي شرقي مستلزم أشنايي با مكتب
ماركسيسم و انشعابات حاصل از أن (لنينيسم استالينيسم مائوئيسم
تروتسكسيم ) مي باشد. همچنانكه بدون شناخت امپرياليسم و ابعاد گسترده و
قوه بنيادين و اصولي أن نمي توان به نقش مخرب أن در جهان واقف گرديد و
بدون شناخت انواع حكومتها نمي توان به درستي حوادث پيرامون و رخداد هايي
كه به نحوي با سيستمهاي حكومتي در ارتباطهستند سخن گفت
شماره – 6 أشنايي با تاريخ كشور ها – گذشته و معاصر
در ارتباط با اهميت و نقش عمده تاريخ در تحليل سياسي همين بس كه اگوست
كنت مي گويد
حاكميت مردگان بر زندگان بيش از حاكميت زندگان بر خودشان است .
گذشته چراغ راه أينده است تاريخ تكرار مي شود تاريخ و بررسي گذشته به
ما أگاهي مي د هد تا شرايط زمان را بهتر درك كنيم و گذشته را به أينده
پيوند د هيم درباره گذشتگان به درستي قضاوت كنيم مشكلات درگيريها
موانع اشتباهات تقصير ها ناتوانيها نارسائيها توطئه ها و اختلافات
راهر يك در جاي خود قراربد هيم و ثمرات أن را ارزيابي كنيم
در اين ارتباط شناخت تاريخ معاصر ايران جلوه اي از همه اعصار و قرون
تاريخ ايران است كه گرانبهاترين تجربيات را در اختيار نسل حاضر و
أيندگان مي گذارد. تاريخ معاصر ايران به ما درس مي د هد: درس زندگي درس
خوب زيستن و جاويد ماندن درس مقاومت شهامت به سوي حقيقت رفتن به
خويشتن بازگشتن از حيثيت و شرافت و انسانيت دفاعنمودن و به نيرويي
لايزال اتكاداشتن
براساس مكتب سخن گفتن افق هاي جديدي در جهان نمودارساختن و با حرارت
و سرسختي براي اهدف عالي در خط مستقيم بي انحراف قرارگرفتن
شماره – 7 شناخت سياستمداران و ر هبران كشور ها – توجه به نقاط ضعف و قوت أنها
شناخت سياستمداران و ر هبران از أن روي ضروري است كه در اين ر هگذر
مي توان به حل بعضي از معماهاي حوادث سياسي تاريخ گذشته كه ناشي از
نبوغ و يا احيانا ضعف برخي از ر هبران و سياستمداران بوده است نائل أمد
شماره – 8 اصل عليت
بديهي است كه هر پديده و حالتي معلولي است كه علت ياعلتهايي مختلف
دارد لذا در برخورد باهر پديده بلافاصله در جستجوي علت ياعلل أن
هستيم و تصادفي بودن حوادث و تحولات راهرگز نمي توان پذيرفت . علت عامل
بوجودأورنده هر پديده مي باشد و هر پديده اي در ايجاد خود قطعا نيازمند
أن است و معلول عبارت است از پديده و وضعي كه به دنبال پديده و وضعيت
قبلي خود ( علت ) ايجاد شده است بنابراين اولا: عوامل و علتهاي متعدد در
پيدايش يك پديده نقش دارند. ثانيا: امر زمان و تاثيرات طولي زماني
در موثر و موجد واقعشدن اين پديده ها نيز سهم عمده اي دارند
ثالثا: شناخت توالي و ترتيب علل براساس اصل تقدم و تاخر در بين
پديده ها و متغير هاي سياسي اهميت شاياني دارد. و محال است كه يك پديده
سياسي اجتماعي و حتي اقتصادي بدون علت داخلي يا خارجي شكل بگيرد لذا
بحث و دقت در اين زمينه يكي از اصول لازم و ضروري تحليل سياسي است . به
عنوان مثال ما براي تحليل انقلاب اسلامي ايران به علتها و عوامل فر هنگي
و معنوي اقتصادي سياسي اجتماعي عوامل داخلي خارجي و… مي پردازيم
شماره – 9 اصل دومينو
دين أجسون معاون مارشال در26 فوريه1947 طرحي را ارائه نمود كه برطبق
أن اگر كشوري به دامان كمونيسم بيفتد همسايگان أن كشور نيز همان شيوه
را دنبال مي كنند اين نظريه دومينو ناميده شد. دومينو اسم نو عي بازي با
مهره است و مطابق أن اگر يكي از دو طرف در صحنه بازي بتوانند اولين
مهره طرف مقابل را از صحنه خارج كند بقيه مهره ها را ساده تر و پي درپي
خارج مي كند لذا دو طرف تمام تلاششان اين است كه طرف مقابل موفق نشود
مهره اي را از صحنه خارج نمايد. در صحنه سياست هم اگر در منطقه اي يكي از
دو قدرت بزرگ جهان موفق شود يكي از كشور هاي وابسته به طرف مقابل نفوذ
و از سلطه أن خارج كند سقوط بقيه مستعمرات و مهره ها حتمي و أسانتر
مي شود. به عنوان مثال ايران نيكاراگوئه و… همه وابسته و تحت نفوذ و
سلطه غرب بودند و غرب سعي مي كرد هيچكدام از أنها از سلطه اش خارج
نشوند در حاليكه شرق سعي مي كرد اين مهره ها را از سلطه غرب بر هاند و
به زير سلطه خود درأورد. طبق اين اصل پس از أنكه ايران از سلطه غرب در
سال57 خارج شد نيكاراگوئه نيز خارج شد و بسياري از كشور هاي أمريكاي
لاتين مانند السالوادر و فيليپين لائوس و كره و كامبوج و… نيز سر به
شورش برداشتند. به عبارت ديگر قدرتهاي جهاني احساس مي كنند اگر از جايي
كه هستند يك قدم عقب بنشينند بايد قدمهاي ديگري راهم به عقب بردارند
اگر مي بينيم در لبنان يا فلسطين يا افغانستان قدرتهاي غربي اين همه
پافشاري مي كنند به اين خاطر است كه فكر مي كنند اگر يكي از اين كشور ها
از دستتشان خارج شود ساير كشور ها نيز به تدريج از دست خواهندرفت لذا
براي حفظ و سركوب اولين مهره (مستعمره ) با تمام توان پافشاري مي كنند
شماره – 10 اصل شتاب
اصل شتاب از فيزيك و مكانيك اخذ شده است . اين اصل مي گويد وقتي يك جسم
ساكن به حركت در مي أيد به تدريج بر حركت أن افزوده مي شود مثلا يك موتور
سوار در يك ثانيه اول با سر عت5 كيلومتر در ثانيه دوم 01كيلومتر و در
ثانيه سوم با15 كيلومتر سر عت و… طي طريق مي كند. اين اصل در مسائل
سياسي اجتماعي نيز صادق است بدين ترتيب كه اگر كشوري را الف فرض
نماييم و اين كشور به فاصله زماني10 سال به انقلاب پيوست كشور ب در8
سال و كشور ج در5 سال و… به انقلاب مي رسند و هرچه زمان بگذرد احتمال
سقوط و استقلال كشور هاي وابسته بيشتر مي شود. وقتي يك جريان سياسي كوچك
در نقطه اي از دنيا شروع مي شود أرام أرام شدت و سر عت مي گيرد و گسترش و
شتاب پيدمي كند تا به يك حادثه بزرگ و فراگير و عمومي منتهي مي شود. لذا
ابرقدرتها نسبت به يك حادثه كوچك بين المللي حساسيت زيادي به خرج
مي د هند و با شدت تمام سركوبش مي كنند چون معتقدند در أينده منجر به
قيامي عمومي و فراگير خواهدشد. يكي از مسئوليتهاي مهم مديران و مسئولان
هر نظام توجه به امور كوچك و كم اهميت و شناخت أثار و تبعات أن و
أگاهي راههاي مقابله و برخورد صحيح با جريانات نامطلوب مي باشد
بنابراين نبايد نسبت به هيچ حادثه اي بي تفاوت بود
روشهاي تحليل سياسي
در حركتهاي سياسي در زندگي اجتماعي همواره با رويداد ها و مسائلي مواجه
مي شويم كه ساده از أنان نمي توان گذشت و مجبوريم در رابطه با أنها
بينديشيم و اجزاء تشكيل د هنده اش را مورد تجزيه و تحليل قرارد هيم
بررسي و تجزيه و تحليل مسائل ما را در بهترشناختن جريانات ياري مي كند
و به ما امكان مي د هد كه بتوانيم در مقابل أن جريانات موضع صحيح تري
داشته باشيم و خط حركت و موضع أينده خود را بر اصول مشخص تري
پايه گذاري كنيم . ولي از أن جهت كه تحليل و شناخت جريانات بدون داشتن
اصول مشخص و روش معين امكان پذير نخواهدبود لذا ضروري است قبل از هر
چيز روشهاي مختلف تحليل مسائل سياسي مورد بررسي قرارگيرد
در شناخت و بررسي پديده ها و تجزيه و تحليل حوادث و رويداد هاي سياسي
سنخ ها و دسته بندي متفاوت در شيوه هاي تحليل قابل بررسي است
الف ) دسته بندي روشها از ديد كاربردي
ب ) دسته بندي روشها از ديد شرايطي يا ذ هني
ج ) دسته بندي روشها از ديد استقرايي يا قياسي
الف ) دسته بندي اول : سنخ شناسي روشها از ديد كاربردي
در اين سنخ و دسته بندي تقسيم روشها با توجه به كاربرد أن تعريف و
چارچوب بندي مي گردد. در اين دسته روشها به دسته هاي مختلفي تقسيم
مي شوند
شماره – 1 روش چرايي : در اين روش سوال از علل و چرايي پديده هاست . به عبارت
ديگر علت و چرايي يك پديده مورد بحث و بررسي قرارمي گيرد. مثلاعلل و
عوامل حادثه11 سپتامبر أمريكا چيست ؟ تحليل گر در پاسخ أن با استفاده
از روش چرايي دلايل و عوامل اين حادثه را بررسي مي كند
شماره – 2 روش مفهومي : در اين روش سوال از مفهوم پديده هاست . كه در پاسخ بايد
تعريف يك 2پديده ارائه گردد. مثال : تروريسم چيست ؟ تحليل گر در پاسخ به
تعريف تروريسم مي پردازد
شماره – 3 روش ذاتي : در اين روش حقيقت و ماهيت پديده اي مورد بررسي قرار
مي گيرد كه فراتر از بررسي مفهومي است . بررسي اجزاء و ابعاد يك پديده
فراتر از تعريف مفهومي أن در اين روش بررسي مي شود
شماره – 4 روش كيفي : در اين روش سوال از مشخصات و ويژگي (چگونگي ) يك پديده
است
به عبارت ديگر مشخصات خصوصيات و ويژگيهاي يك پديده مورد توجه
قرارمي گيرد. كه تحليل گر بعنوان مثال به ويژگيها و خصوصيات حادثه11
سپتامبر أمريكا اشاره مي كند
شماره – 5 روش أثاري : در اين روش سوال از نتايج و أثار يك پديده هست كه در
نتيجه تحليل گر بايد أثار نتايج و پيامد هاي يك پديده مورد تحليل
قرارمي گيرد مثلا پيامد هاي سياسي اقتصادي نظامي و… حادثه11 سپتامبر
مورد بررسي قرارمي گيرد
شماره – 6 روش ارزشي : در اين روش تحليل گر سوال از معيار ها مي نمايد كه يك
پديده از حيث ارزشي و غيرارزشي مكتبي و غيرمكتبي حق و ناحق بودن و
چگونه بودن أن مورد بررسي قرارمي گيرد. بعنوان مثال بعد از حادثه11
سپتامبر لشگركشي أمريكا به افغانستان مورد تحليل روش ارزشي
قرارمي گيرد و با اين ديدگاه تجاوز ظالمانه نظام استكباري أمريكا محكوم
مي گردد
ب ) تقسيم بندي دسته دوم : سنخ شناسي روشها از ديد شرايطي يا ذ هني
در اين سنخ و دسته بندي روشها به سه روش تقسيم مي شوند كه عبارتند از
شماره – 1 روش شرايطي :در اين روش شرايط اصل قرارگرفته و تحليلگر با
اصالت دادن به شرايط سعي در انطباق خود با أن دارد. شعار: خواهي نشوي
رسواهمرنگ جماعت شو با تاكيد به اين شيوه در تحليل مسائل است
شماره – 2 روش ذ هني : تحليلگر در اين روش أنچه را در ذ هن مي پندارد اصالت
مي بخشد. علم زدگي فلسفه زدگي مطلق گرايي شيوه ارسطويي شيوه شاه
سلطان حسيني و با يك انشاءا… گفتن درصدد حل مسائل بودن و… برخاسته
از روش فوق است
شماره – 3 روش وجودي : در اين روش شرايط به عنوان يك واقعيت توجه مي شود اما
به أن اصالت داده نمي شود. تحليلگر در اين روش درصدد است شرايط را در
جهت اصول و قوانين ثابت تغييرد هد و سعي در دگرگوني وضع موجود با شناخت
شرايط موجود به منظور رسيدن به وضع مطلوب دارد
ويژگيهاي روش وجودي عبارتند از
الف ) جرياني ديدن مسائل : در اين روش تحليلگر با نگاه جرياني و فرأيندي
به پديده هاي سياسي أ غاز جريان و فرأيند پايان و نهايت يك امر را
مورد لحاظ قرارمي د هد
ب ) تكيه بر جو هر و ريشه اصلي جريانات : در روش وجودي تحليلگر با بررسي
دقيق علت ها و معلولها توجه به ريشه اصلي حوادث و جريانات دارد. همانند
حضرت امام در شيوه مبارزه با رژيم پهلوي كه عده اي مسائل فر عي مثل
مبارزه با بهائيت را اصل دانسته بودند أن حكيم فرزانه سمت و سوي
مبارزه را به طاغوت و رژيم شاه و أمريكا و اسرائيل كشاند
ج ) توجه به شرايط و تغيير أنها در جهت اصول : در اين روش اصول اصالت
دارد و شرايط فر عي قلمداد مي گردد. بنابراين با اين نگاه شعار خواهي
نشوي رسواهمرنگ جماعت شو را با روحيات نيروي حزب اللهي متدين و
بسيجي سازگار نمي يابد و در تعارض مي بيند. به نظر مي رسد روش وجودي با
ويژگيهاي حاكم بر أن بهترين روش در اين تقسيم بندي است
ج ) دسته بندي سوم : سنخ شناسي روشها از ديد استقرايي يا قياسي
شماره – 1 شيوه استقرائي
به اين مفهوم مي2دشاب كه شما با اجزاي عملكرد يك فرد با يك اجتماع
برخورد مي كنيد و با يافتن وجوه اشتراك أن عمل نسبت به كلياتش قضاوت
مي كنيد به طور مثال شما نگاه مي كنيد فردي نماز مي خواند كمك
مردم مي كند در صحنه هاي مختلف دفاع از نظام جمهوري اسلامي حضور دارد و
… يعني اجزاي عملش را كنار هم مي گذاريد و نسبت به كليت شخص وي
قضاوت مي كنيد
اگر نسبت به جامعه بخواهيد قضاوت كنيد نگاه مي كنيد كه أيا در أن
جامعه عدالت وجود دارد ؟ أزادي هست ؟ مردمشان رفاه دارند ؟ مردم در
تعيين سياستهاي أن نظام دخيل هستند و … بعد همه اينها را كنار هم
قرار مي د هيد و در مورد كل أن نظام قضاوت مي كنيد
بنابراين در اين روش هر انساني خود را با اجزاء موارد خاص و مشخص
روبرو مي سازد و عملا از كل و تماميت أن پديده (كه در مواقع زيادي
حاصل جمع اجزاء نيست ) صرف نظر مي كند و أنرا ناديده مي گيرد . در
بررسي اجزاء نيز با مشخص كردن وجوه تشابه تمامي اين اجزاء يك تحليل
و نتيجه كلي كه بر تماميت أن پديده تعميم مي يابد كشف مي شود كه ملاك
قضاوت عمل قرار مي گيرد . در اين منطق اصلي وراي موارد خاص و جزئي كه
به كاركرد اجزاء سمت و سوي معني مي د هد وجود ندارد بلكه ان چه مبنا
است خود اجزاء و كاركرد مشخص أنهاست
عمده ترين ملاك در قضاوت هايي كه بر اساس شيوه استقرائي صورت مي گيرد
رفتار بيروني و أن وجه از شخصيت افراد است كه ما با أنها در زندگي
روزمره خويش مواجهيم و بيرون از اين چهارچوب اصول ملاكها و ارزشهايي
كه حاكم بر اين جزئيات باشد و به أنها معنا و سمت و جهت د هند مورد
قبول نيست . اين شيوه تنها در شناخت افراد موضو عيت ندارد بلكه در
قضاوتهائيكه به يك گروه با جامعه مربوطند نيز قابل تعميم است
پاورقي : فرض كنيد با اين سوال مواجه باشيد كه أيا جامعه ايران بهتر
است يا أمريكا ؟ در پاسخ به اين شيوه استقرائي موارد مشخص و جزئي مورد
بررسي قرار مي گيرند . فردي كه جامعه امريكا را بهتر از ايران مي داند
به پيشرفتهاي علمي و تكنيكي سطح رفاه أزادي عمل فردي نظم و دقت
حاكميت قانون و امثالهم متوسل مي شود و نقصان اين محاسن در جامعه
ايراني را در قبال امريكا دليل برتري و بهتري جامعه امريكا قلمداد مي
كند . در مقابل كسي كه به جامعه ايراني معتقد است و زيستن در محيط
أمريكا را براي خود دشوار مي پندارد به مسائلي چون سقوط ارزشهاي
انساني فساد اخلاقي گسترده گسترش بيماريهاي لاعلاج مثل ايدز و ..
اشاره كرده و جامعه ايراني را بهتر از جامعه أمريكا معرفي مي كند
در هر دو اين قضاوتها أنچه ملاك بررسي و قضاوت قرار گرفاه وجو هي از
زندگي مردم أمريكاست كه به صورت مستقيم انسان با أن مواجه مي شود و
ملاكهايي كه فارغ از اين وجوه به مساله مشرو عيت حكومتها و نظامهاي
سياسي مي پردازد مورد غفلت قرار مي گيرند
معايب شيوه استقرائي
اين شيوه ما را در عمل دچار مشكلاتي خواهد كرد. يعني اگر ما صرفا بر
ملاكهايي نظير رفاه أزادي اقتصاد پيشرفته أسايش رضايت مردم و
امثال أن تكيه كنيم و تنها مطابق همين موارد به قضاوت بپردازيم در
شرايط موجود چه بسا نظام جمهوري اسلامي را نامشروع قلمداد كنيم و نظامي
مثل سوئد فرانسه انگليس أمريكا و … مشروع جلوه كنند. به دليل
اينكه أنها يه صورت ظاهري و بازور تبليغات همه جانبه است كه توانسته
اند ملت خودشان را راضي نگهدارند و از بركت چاپيدن جهان سومي ها
توانسته اند رفاه نسبي در أنجا بوجود أورند . تحقيقات و پيشرفتهاي
علمي شان نيز طبعا قابل مقايسه با ما نيست
از اين رو اگر ما درارزيابي اجزاي متشكله يك نظام بخواهيم نسبت به
كليت أن قضاوت كنيم چه بسا دچار اشتباه شويم و مثلا نظامي مثل جمهوري
اسلامي را كه نوپاست و علير غم اينكه سمت و سوي الهي و مردمي دارد ولي
هنوز به بعضي از أنها به طور كامل دست نيافته نامشروع معرفي كنيم و
در مقابل نظامهاي ديگري را كه بنا به دلايل مختلف توانسته اند به اين
اهداف برسند مشروع بدانيم
اين شيوه را در مورد فرد هم مي توان به كار گرفت . مثلا ممكن است يك فرد
بهائي < در جامعه ما زندگي كند كه برخوردش با ديگران از برخورد صد
مسلمان هم بهتر باشد به طور مثال حسن هم جواري داشته باشد در حاليكه
دو همسايه مسلمان باهمديگر اينگونه نباشند به ديگران هم خدمت كند
با ديگران خوشرويي كند و تمام أن صفاتي كه ما از يك مسلمان انتظار
داريم در ايشان ببينيم حال اگر بخواهيم صرفا اين اعمال را براي
قضاوت در مورد كل شخصيت أن بهائي مبنا قرار د هيم قطعا دچار اشتباه و
انحراف خواهيم شد
بنابراين در اين شيوه وجود يك ملاك كلي كه در پرتو أن بشود به تفسير
جزئيات پرداخت و بدانها معنا بخشيد انكار مي شود و طبعا توجه كردن
به نمود ها و چهره بيروني و كاركرد خارجي هر پديده كه در برخورد با ما
قرار مي گيرد هدف اصلي محسوب مي شوند
شماره – 2 شيوه قياسي
شيوه قياسي بدين معناست كه در برخورد ياافراد با قضاوت نسبت به يك
جامعه به صرف پيدا كردن يك ملاك در مورد صحت و مشرو عيت يك فرد يا
جامعه اجزاي عملكرد أن ناديده گرفته مي شود
به عنوان مثال ممكن است ما با ملاك ايمان فردي را مومن بدانيم و از أن
پس ديگر كاري نداشته باشيم كه اين أدم فساد مي كند ياعمل صالح ؟
استثمار گراست يا طرفدار مستضعف ؟ و … يعني به صرف اينكه ما نسبت به
كليت تفكر يا ايمان ان فرد يا وجوه ديگري كه ملاك مشرو عيت در نزد ماست
به توافق رسيديم و أن فرد را در جرگه مومنين يا معتقدين وارد كرديم
بر اجزاي عملكرد وي نيز مهر تاييد ميگذاريم .مثل روز روشن است كه اين
شيوه در تعارض با انديشه ديني است
در انديشه ديني چه بسا ايمان فرد تاييد شود اما اين امر به اين
معنانيست كه وي حتماعمل صالح هم انجام مي د هد. چه بسا افرادي كه
مسلمانند اماعمل صالح انجام نمي د هند. اصولا ما به چه كسي فاسق مي
گوييم ؟ فاسق كسي است كه مد عي ايمان است اما در مسير عمل در جا مي زند
ونمي تواند به ايمان خودش پاي بند باشد. طبعا ما مجاز نيستيم به خاطر
اينكه اصل شخصيت و كليت فرد را بر اساس ملاكي معين كرديم اجزاي عملكردش
راهم درست تاييد كنيم . همچنين نبايد با نفي كليت يك فرد يا جامعه
تمامي عملكرد وي را نفي كرد. به طور مثال الان غرب در يك وضعيتي قرار
دارد كه ما كليتش را بر باطل مي دانيم ولي أيا ما مجازيم كه كه تمامي
اجزاي فر هنگ و سياست و تكنولوژي و عملشان راهم باطل بدانيم ؟ و
بگوييم كه هيچكدام از أنها مفيد نيستند و كاربرد ندارند ؟ اين گونه نيست
پس اگر بخواهيم تنها با تكيه بر يك ملاك كلي نسبت به همه جوانب عملكرد
فرد يا جامعه قضاوت و ارزيابي كنيم از اجزاي مثبت و منفي أن پديده ها
غافل خواهيم ماند و يا بر عكس چشمانمان نخواهند گذاشت ضعف را ببينيم
. پس در اين روش دقيقا بر خلاف روش استقرائي به جاي رسيدن به كل از
طريق بررسي اجزااز طريق كل به سوي جزئيات رفته و همان قضاوتي كه
درباره كل پديده وجود دارد به تمامي اجزاي أن نيز تعميم مي يابد
بايد تاييد كنيم كه كمتر افرادي را مي توان يافت كه كاملا بر اساس روش
قياسي كل به تحليل و بررسي اجزاء برسند و در قضاوتهاي خود هيچگونه
توجهي به جزئيات نشان ند هند زيرا در اكثر مواقع كل با توجه به
جزئيات و انتزاع وجوه مشابه اجزاء پديد مي تيد و سپس به موارد مشابه
هم تعميم مي يابد اما كسي كه به شيوه قياسي استدالال مي كند اولا : با
بررسي مواردي معدود به يك قانون و قاعده كلي دست مي يابد . ثانيا
مصر است كه موارد جديد را مي توان باهمان قانون اوليه خويش تحليل كند
ونيازي به بررسي مجدد و مستقل أنها احساس نمي كند . البته يكسري از
كل ها مسثني بر ملاكها و ارزشهاي ديني و اعتقادي و ارزشي برگزيده مي
شوند (نظير ايمان و كفر ) كه از بررسي اجزاء و موارد مشخص جزئي به دست
نمي أيند . بلكه خود بصورت يك روح و معنا در جسم و ماده جاري اند. و
در نوع نگاه انسان به خودش و جهان و فلسفه خلقت و هدفداري و زندگي
اجتماعي و معاشرت و … تاثير تام و تمام دارند و در واقع به جزئيات
معنا و سمت و جهت مي د هند.
شماره – 3 شيوه بررسي اجزاء در پرتو هدايت كل
در اين شيوه هم به بررسي اجزاء مي پردازند و هم خود را از كل بي نياز
نمي دانند . كل به هر شيوه اي حاصل شده باشد راهنماي ما در مواجه با
جزئيات خواهد بود . اگر با بررسي اجزاء به يك قضاوت كلي دست يافته
باشيم در بررسي موارد جديد يا وجوه تاز هاي از پديده اي واحد أن قضاوت
كلي را بصورت يك اصل راهنما بكار خواهيم گرفت و تا زماني كه أن كل
قدرت تفسيري دارد از أن بعنوان يك قانون مفسر استفاده خواهيم كرد
اما اگر موارد جديد به نقض كل موجود حكم كنند بر حفظ أن كل مفسر
اصرار نخواهيم ورزيد و با طرح يك كل ديگر (به گونه اي كه قدرت تبيين و
تفسير مورد جديد راهم داشته باشد ) اصل راهنماي ديگري را بر خواهيم گزيد
در مواجهه با پديده هاي سياسي و اقتصادي و گرو ههاي اجتماعي نيز وجود
يك اصل كلي راهنما ضرورت تام دارد. فقدان يك تحليل كلي بعنوان اصل
راهنما در مواجهه با پديده ها ياغلط بودن أن اصل كلي اختلاف فراواني
را در ارزيابيها و قضاوتها و عملكرد هاي انسانها پديد مي أورد. كه
گوناگوني تحليل ها ناشي از اين امر است . اما بر اين نكته تاكيد بايد
كرد كه در روش بررسي اجزاء در پرتو يك اصل كلي راهنما اجزاء وجودي
مستقل از كل دارند و از جهاتي مي توان أنها را جداگانه مورد تجزيه و
تحليل قرار داد اما به هنگام بررسي هر پديده جزء در پيوند و ارتباط با
ديگر اجزاء به أن اصل كلي نيازي تام داريم
بهترين روش درتحليل مسائل سياسي
تصور مي شود شيوه اي كه مي تواند راه حل خوبي براي سامان دادن تحليل
هاي سياسي باشد اول پيدا كردن يك اصل كلي است و بعد سنجش اعمال افراد
جوامع و يا نظام جهاني با أن اصل است
به نظر مي رسد كه شيوه مكتبي براي ارزيابي اعمال انسانها نيز همين روش
است . چون قرأن به محض اينكه كسي شهادتين را گفت ما با او به گونه اي
ديگر رفتار مي كنيم و اين ناشي از اين حقيقت است كه كليت شخصيت وي را
مطابق ملاك ايمان مورد تاييد قرارميد هيد. حال أيا مسلمان بودن وي به
اين معناست كه به تبع پذيرش اين ملاك كلي تمامي افعال و تفكراتش را
قبول كنيم ؟ قطعا خير. بلكه اجزاي عملكرد اين فرد بايستي با أن ملاك كلي
يعني ايمان تطابق داشته باشد و اگر نداشت ما موظفيم أن رفتار هاي غلط
را نفي كنيم . كسي كه مومن است و مد عي ايمان اگر نتواند به الزامات
ايمانش پاي بند بماند يامرتكب منكرات شود ما صرفا به خاطر ايمان او
أن عمل را تاييد نمي كنيم
در عرصه جامعه هم اين چنين است . ممكن است يك جامعه مشروع باشد (قبول
يك اصل كلي ) اما ايرادات فراواني بر مسائل اقتصادي و سياسي و … أن
نظام وارد باشد. اما اين اشكالات و ايرادات كليت و مشرو عيت نظام را به
زير سوال نمي برد. چون مابه شيوه استقرائي نتيجه گيري نمي كنيم
ومشرو عيت ما از جاي ديگري بر مي خيزد
در ابعاد فردي ممكن است كسي را ببينيم كه مرتكب گناه و فسق مي شود ولي
تا زمانيكه مسلمان است ارتكاب أن اعمال وي را از ايمان خارج نمي كند
در واقع ما در اينجا اول أن اصل كلي (ايمان ) را ملاك قرار داده ايم و
بعد در پرتو اين اصل كلي اجزاي عملكرد أن نظام يا أن فرد را محك مي
زنيم و هر جايي كه با أن اصل كلي تطابق داشت تاييدمي كنيم و هر جايي كه
تطابق نداشت رد مي كنيم
امپرياليسم را با توجه به مجمو عه عملكردش و با أن كليتي كه از خودش
بروز داده ما ناحق مي دانيم . نظام سلطه جهاني را ما نفي مي كنيم . حال
اگر عملكردي از همين قدرتهاي مسلط جهاني ببينيم كه به ظاهر انساني است
طبعا ما فريب نمي خوريم چون اين عمل در پرتو أن ماهيت كلي كه دارند مي سنجيم
در مورد مومنين هم همينطور عمل مي شود امابا شيوه اي معكوس . اينكه گفته
مي شود بايستي نسبت به مومنين حسن ظن داشت و افعالشان را حمل بر صحت
كرد از اين > هدايت كلي < ناشي مي شود. وقتي فردي مومن است ما بايد
انديشه ياعمل وي را حمل بر صحت كنيم . بدبين بودن نسبت به دشمن يا
كفار بدين دليل است كه ما كليتش را باطل مي دانيم و نسبت به يك حركتي
كه به ظاهر موجه است با ناديده گرفتن ماهيت أن حسن ظن به خرج نخواهيم داد
بطورخلاصه اينكه اگر در بررسي رويداد ها و پديد هاي سياسي و اجتماعي اصل
راهنما نداشته باشيم درانبوه واقعيات جزئي گم خواهيم شد و انبو هي
درختان نخواهد گذاشت كه ما جنگل را ببينيم . هم درخت واقعيت است و هم
جنگل . هم اجزاء را بايد ديد و هم كليت را. اما اگر بخواهيم هم جزء را
در پيوند با ديگر اجزاء بررسي كنيم بي ترديد به يك اصل كلي كه در فهم
نقش و كاركرد و معنا وجهت أن اجزاء ما راهنمائي مي كند نيازمنديم
پس بهترين روش تحليل سياسي انتخاب روش برخورد با اجزاء در پرتو هدايت
كل مي باشد
سطوح تحليل سياسي
در اين فصل طبقه بندي هايي كه از گونه هاي مختلف تحليل سياسي به عمل
أمده است مورد بررسي قرار مي گيرد اصولا طبقه بندي پديده ها از ضروريات
معرفت جهان واقع است و به دليل تنوع هاي فراوان بدون طبقه بندي عملي
نمي توان به ويژگيها و خصوصيات پديده ها أشنا شد. طبقه بندي تحليل پديده
هاي سياسي از اين روي ضرورت دارد كه تحليل گر بتواند ميزان تاثيرگذاري و
نقش پر متغيري را به وضوح تعيين نمايند. در ذيل به سه نوع طبقه بندي
سطوح تحليل پديد هاي سياسي اشاره مي شود
الف سطح تحليل از ديدگاه >پاتريك مورگان
kcirtaP M.Morgan.Politics
پاتريك مورگان < در تجزيه و تحليل سياست بين الملل پنج سطح از تحليل را
براي تحليل گران توصيه نموده است كه عبارتند از
شماره – 1 سطح تحليل فردي
به نظر مورگان پديده هاي سياسي و به ويژه در نظام بين الملل توسط
افراد بوجودمي أيد و لذا مهمترين فاكتور در تجزيه و تحليل اين پديده ها
تحليل خصوصيات روحي و رواني افرادي است كه تصميم گيرنده مي باشند
مثلا در تحليل سياسي جنگ جهاني دوم بايد به بررسي مشخصات و ويژگيهاي
افرادي همچون أدولف هيتلر وينستون چرچيل موسوليني استالين و روزولت
پرداخت زيرا أ غازگران و ادامه د هندگان جنگ همين افراد بودند و چنانچه
هر يك از اين افراد در أن مقطع زماني نبودند چه بسا كه جنگ جهاني أ غاز
نمي شد و يا به شكلي ديگر پايان مي يافت . در تحليل پديده هاي سياسي درون
كشور ها نيز همين قاعده جاري است . فرضا اگر تحليل گر سياسي با بحران
سياسي درون كشوري روبروست براي يافتن پاسخي به اين سوال ها كه عوامل
بحران چيست ؟ چگونه مهار خواهدشد؟ چه عواقبي خواهدداشت ؟ بايد در مرحله
نخست به بازيگران اصلي كشور و كساني كه در تصميم گيري ها بيشترين نقش را
دارند بپردازد و خصوصيات و ويژگيهاي أنان را تحليل نمايد
شماره – 2 سطح تحليل نهاد هاي تصميم گيري
از جمله فاكتور هايي كه در تحليل سياسي بايد به أن توجه داشت نهاد هاي
تصميم گيري است . هرچند تصميم گيرندگان افرادند اماهمين افراد تصميمات
خود را از طريق نهاد ها اعمال مي نمايند. مثلا نمايندگان مجلس مي توانند
در پذيرش و يارد لايچه اي تصميم بگيرند و وزيري را استيضاح نمايند اما
اين تصميمات در چهارچوب ساختار هاي حاكم بر مجلس است لذا تحليل گر
سياسي بايد نهاد هاي تصميم گيري را نيز مورد تحليل قرارد هد. در زمينه
اهميت تحليل نهاد هاي تصميم گيرنده را نيز مورد تحليل قرارد هد. در
زمينه اهميت تحليل نهاد هاي تصميم گيرنده مي توان به نقش شوراي امنيت
سازمان ملل اشاره نمود. براي تحليل گر سياسي كه مي خواهد روند
تصميم گيري را در سازمان ملل تحليل نمايد أگاهي از ساختار شوراي امنيت
موضوع حق و تو و نيز اعضاي ثابت و متغير أن ضرورت اجتناب ناپذير است
در تحليل پديده هاي سياسي دورن كشور ها نيز نهاد هاي تصميم گيري از اهميت
ويژه برخوردار است . مثلا ميزان نظارات يا دخالت قوه مجريه تاثير مستقيم
در روند تصميم گيري هيئت دولت دارد و در نظام هاي رياستي كه
رئيس جمهور در يك تقسيم بندي نظامهاي سياسي را به سه دسته
تقسيم نموده اند
الف – نظامهاي رياستي كه رئيس جمهور رئيس قوه مجريه است و يا راي
مردم انتخاب مي شود و در مقابل ملت و يا نمايندگان أنها پاسخگوست
ب – نظامهاي نيمه رياستي كه قوه مجريه بين رئيس جمهور و نخست وزير
توزيع شده است مانند نظام سياسي فرانسه و جمهوري اسلامي (تااندازه اي )قبل
از بازنگري در قانون اساسي
ج – نظامهاي پارلماني كه در أن مردم به نمايندكان احزاب راي مي د هند و
حزبي كه بيشترين كرسي نمايندگي را در مجلس به دست أورد قدرت اجرايي را
نيز به دست أورده است و رئيس أن حزب به عنوان نخست وزير برگزيده
مي شود مانند نظام سياسي انگلستان پاكستان و تركيه
با راي مستقيم مردم انتخاب مي شود و نمايندگان نيز با راي مستقيم مردم
برگزيده مي شوند معمولاهر يك از دو قوه مجريه و مقننه به نحوي در
كنترل ديگري موثر است و به موازات أن تصميم گيريهاي اين دو قوه در
چهارچوبي مصالحه أميز انجام مي گيرد
شماره – 3 سطح تحليل ملت كشوري
به نظر مورگان تصميمات افراد و نهاد ها در هر حال در واحد سياسي بنام
كشور اتخاذمي شود. بنابراين در تحليل سياسي بايد واحد كشور هم تحليل
شود. به عنوان مثال منافع ملي در كشوري ممكن است صرفا منافع اقتصادي
باشد اما در كشور ديگري پرستيز و اعتبار سياسي . تحليل روند تصميم گيري
در هر يك از كشور ها به نوع تلقي و برداشت أنها از منافع ملي بستگي
دارد. مثلا أمريكا پس از تسخير لانه جاسوسي در تهران به دليل
بي اعتبارشدن در صحنه بين الملل تصميم به دخالت نظامي و حمله به ايران
گرفت در حالي كه هيچ گونه منافع اقتصادي براي أن متصور نبود و فقط
پرستيز و اعتبار بين المللي كه در أن زمان اولويت منافع ملي امريكا بود
عامل اساسي اين تصميم بود
شماره – 4 سطح تحليل الگو ها و مجمو عه هاي منطقه اي
در روند تحليل تصميم گيري هاي سياسي عامل ديگري كه بايد در تحليل به
أن توجه شود الگو ها و مجمو عه هاي منطقه اي است . كشور هاهر چند براساس
منافع ملي تصميم گيرنده اند اما نبايد اين واقعيت را از نظر دور داشت
كه تصميمات كشور ها اغلب در چهارچوب الگو هاي منطقه اي يعني سازمانها و
اتحاديه ها انجام مي گيرد . مثلا كشور هاي حوزه خليج فارس شامل كويت
امارات قطر بحرين عمان و عربستان تصميمات كلي خود را در چهارچوب
شوراي همكاري خليج فارس < اعمال مي نمايند و يا كشور هاي اروپايي غربي
در چهارچوب اتحاديه اروپا تصميم گيريهاي نظامي اروپا و أمريكا در
سازماني بنام >ناتو< شكل گرفته واجرا مي شود. از اين رو گونه ديگري از
تحليل به تحيل سازمانها و اتحاديه هاي منطقه اي مرتبط است و تحليل گر
سياسي بايد به ساختار اين سازمانها و اتحاديه منطقه اي مرتبط است و
تحليل گر سياسي بايد به ساختار اين سازمانها و اتحاديه ها أشنا باشد و
مكانيزم هاي تصميم گيري را در أنها بشناسد تا امكان ارائه تحليل هاي
منطبق با واقع داشته باشد
شماره – 5 سطح تحليل نظامهاي بين الملل
أخرين سطح تحليل از ديدگاه مورگان تحليل نظامهاي بين الملل است
براي تحليل گري كه مي خواهد از كنش و واكنش در روابط بين الملل أگاه
باشد و تعامل كشور هاي مختلف را تجزيه و تحليل نمايد بايد توجه داشته
باشد كه روابط بين كشور ها و تصميمات در سطوح فرامليتي نمي تواند بدون
لحاظ نظام حاكم بر روابط بين الملل باشد. فرضا در نظام بين
الملل پس از جنگ جهاني كه نظام دو قطبي پاورقي منظور اين نيست كه
تصميمات همه كشور ها به صورت انفعالي متاثر از روابط حاكم بر نظام بين
الملل است اما تاكيد بر اين واقعيت است كه اگر كشوري مخالف نظام بين
الملل باشد باز هم تصميمات أن كشور متاثر از روابط حاكم بر نظام بين
الملل است چرا كه همين مقدار كه انگيزه مخالفت با روش حاكم بر نظام
بين الملل داشته است ناشي از شناخت نظام بين الملل و چگونگي رفتار در
سطح جهان مي باشد . مثلا كشور ألباني كه در دوره جنگ سرد روابط خود را
با جهان خارج قطع نموده بود و به هيچ بلوكي وابسته نبود . اين سياست
را به اين دليل اتخاذ نمود كه از نظام بين الملل و رفتار أمريكا و
شوروي مطلع بود و مي دانست وابستگي به يكي از اين دو قدرت به معني
نابودي استقلال سياسي است
بود كليه كشور ها به دو گروه عمده تقسيم شده بودند گرو هي تحت عنوان
كشور هاي محيطي بودند كه بازيگران اصلي در تعاملات بين المللي محسوب مي
شدند و اكثريت كشور ها كشور هاي پيرامون بودند كه به نحوي در حالت
انفعالي روابط خود را تنظيم مي نمودند بر اين اساس تحليل روابط سياسي
كشور هاي پيرامون با محيط و كشور هاي محيطي با پيرامون و نيز روابط
كشور هاي محيط با يكديگر و كشور هاي پيراموني هم مستلزم أگاهي از ساختار
و شيوه هاي تصميم گيري در نظام بين الملل مي باشد. در ذيل به شكلي كه
كيفيت روابط بين كشور هاي محيطي و پيراموني را بيان مي كند توجه مي كنيم
در نظام دو قطبي پس از جنگ جهاني دوم تا فروپاشي شوروي عموما كشور ها
به سه گروه تقسيم بندي مي شوند كشور هاي جهان اول شامل أمريكا و چند
كشور پيراموني أن كشور هاي جهان دوم شامل شوروي و كشور هاي پيراموني و
كشور هاي جهان سوم كه شامل اكثريت كشور هاي جهان بود كه استقلال خود را
نيمه اول و دوم قرن بيستم كسب نمود و به نحوي بين يكي از دو بلوك نقسيم مي شدند
ب سطح تحليلي كلان سيستمي
در اين شيوه نگاه تحليل گر نگاه خرد نيست و همه پديده ها را در چهارچوب
تئوريهاي كلان مطالعه و تحليل مي نمايد و تفاوتي نمي كند پديده سياسي
جزيي باشد مانند تصميمات رئيس جمهور يا روساي احزاب يا از نوع پديده
هاي كلان باشد مانند سياست خارجي . در تحليل كلان سيستمي بيشتر به مفاهيم
ذيل تكيه مي شود
شماره – 1 تحليل ساختار ها
در اين نوع تحليل مفهوم ساختار نقش اساسي را ايفا مي نمايد. منظور از
ساختار چگونگي نعامل بخش هاي مختلف پديده هاي سياسي است . مثلا اگر
بخواهيم به اين سوال پاسخ د هيم كه احزاب سياسي چه نقشي در نظام سياسي
دارند در چهارچوب تحليل ساختار ها بايد به اين سوال ها پاسخ داده شود
الف ) در قانون اساسي مردم چه نقشي دارند ؟
ب ) قواي سه گانه بر اساس قانون اساسي چه نوع رابطه اي باهم دارند
مثلا ميزان نظارت قوه مقننه بر قوه مجريه چيست ؟
ج ) در روند تصميم گيري أيا قدرت متمركز است يا پراكنده ؟ في المثل أيا
رئيس جمهور يا نخست وزير به عنوان رئيس قوه مجريه مي باشد يا اين كه بين
رئيس جمهور و نخست وزير تقسيم شده است . در همه موارد فوق تحليل گر فارغ از
سئوال اصلي با ديد تحليل ساختاري پديده سياسي را مورد مطالعه قرار مي د هد
شماره – 2 تحليل كار كرد ها
هرچند رابطه بين ساختار و كاركرد يك رابطه منطقي است اماهميشه
كاركرد ها از ساختار ها تبعيت نمي كنند و در تحليل كاركرد ها أنچه مورد
مطالعه قرار مي گيرد و در پويش تحليل بررسي مي شود عملكرد واقعي و
خارجي است . مثلا اگر نمونه تحليل ما بررسي سياست خارجي أمريكا در منطقه
خاورميانه باشد تنها تكيه بر مطالعه ساختار سياست خارجي نمي تواند
پاسخگو باشد بلكه بايد در يك بستر زماني مشخص به صورت عملي سياست
خارجي أمريكا در منطقه خاورميانه مطالعه و ارزيابي شود . در اين بررسي
است كه مي توانيم به يك الگوسازي و أينده نگري برسيم . در بررسي كاركردي
به ايستار هاي سياسي خارجي أمريكا در خاورميانه مي رسيم مثلا حمايت از
اسرائيل حمايت از كشور هايي كه حافظ منافع أمريكا در منطقه مي باشد
وجود ذخاير نفتي فراوان نهايتا سياست أمريكا در مقابل اروپا و روسيه
كه هر يك در كاركرد سياست خارجي أمريكا مي تواند موثر باشد
شماره – 3 تحليل منافع ملي
مفهوم منافع ملي أنچنان مبهم و در عين حال گسترده است كه تاكنون
تئوريسين هاي روابط بين الملل نتوانسته اند الگويي شفاف از أن ارائه
د هند. تشخيص اين كه منافع ملي از چه فاكتور هائي برخوردار است حتي گاهي
براي تصميم گيرندگان سياست خارجي كشور ها معلوم نيست . اما در عين حال
يكي از ر هيافت هاي تحليل سياسي است و مي توان به وسيله أن عملكرد نظام
هاي سياسي و حتي رخداد هاي سياسي داخل كشور ها را تجزيه و تحليل نمود
در ذيل به نمونه هايي از تحليل سياسي بر اساس منافع ملي اشاره مي شود
الف ) در تحليل سياسي پذيرش قطعنامه598 از سوي جمهوري اسلامي ايران
بدون شك يك نكته مهم منافع ملي بوده است . به تعبير ديگر تصميم گيري
پيرامون پذيرش قطعنامه بر اساس مطالعات واقعي بر روي نيرو هاي نظامي
ايران اقتصاد ايران فر هنگ جامعه و نهايتا مصلحت جمهوري اسلامي
است و در نهايت أنان پاورقي شايد رساترين كلمه در تبيين
منافع ملي جمهوري اسلامي كلمه >مصلحت نظام < باشد كه خوشبختانه در
قانون اساسي جايگاه أن مشخص شده است و در همين راستا مجمع تشخيص مصلحت
نظام يكي از نهاد هايي است كه بر اساس نظريه اجماع نخبگان و خبرگان
منافع ملي نظام در أن تبيين مي شود و به مجريان امور توصيه مي گردد
كه در فرأيند تصميم گيري موثر بوده اند منافع ملي جمهوري اسلامي را در
پذيرش قطعنامه و قطع مداخله أمريكا در جنگ عراق و ايران دانستند
ب ) در بررسي دخالت ناتو و بويژه أمريكا در جنگ عراق عليه كويت
أمريكايي ها از مفهوم منافع ملي استفاده كردند. اين بدان معنا بود كه
أمريكا منافع ملي خود را فراتر از مرز هايش جستجو مي كند هرچند اين
منافع از ديدگاه مردم منطقه نامشروع است اما أمريكا توانسته است به
مردم خود بباوراند كه مداخله أن كشور در جنگ يك مداخله مشروع و بر
اساس تامين منافع ملت أمريكاست
پاورقي در همين زمان است كه جرج بوش رئيس جمهور وقت أمريكا در كنگره
أمريكا سخنراني نمود و گفت : مردم أمريكا45 سال تاوان جنگ سرد را داده
اند و اكنون در اين جنگ پيروز شده اند و بايد از دست أورد هاو منافع
پيروزي أن بهره مند باشد و كمترين اين منافع محوريت أمريكا در تصميم
گيريهاي بين المللي است
تحليل سقوط تمدن ها و يا جوامع پيشرفته
قران كريم در أيات متعددي از اقوام و جامعه هايي سخن مي گويد كه از
همه امكانات مادي زندگي و نظام اجتماعي برخوردار بوده اند ولي در يك
چرخش سريع همه أن منافع زندگي ساز را از دست داده و از صحنه تاريخ محو
شده اند . براساس تجزيه و تحليل سنت هاي الهي عوامل سقوط و انحطاط اين
جوامع موارد ذيل بوده است
شماره – 1 تيرگي رابطه انسان با خداوند
نبرد قهر أميز و خشونت بار با بعثت هاي پيامبران از عمده ترين عوامل
انحطاط جامعه ها و سقوط تمدنهاست و اين سنتي الهي حاكم بر جامعه و تاريخ
اين كتاب در زمينه شناخت سنت هاي الهي بويژه در ارتباط با ظهور و سقوط
تمدنها بسيار مفيد است و بهترست مورد قرار گيرد
اعتراض از خداوند و مقابله با سفيران الهي و ستيز با بندگان خداوند
لازمه اش برانگيختن خشم الهي و نزول عذاب خداوندي است كه تبلور أن در
سلب نعمتها و نابودي حكومت و تمدن هامي باشد و حضرت امام خميني (قدس
سره ) در نامه اي كه با گورباچوف أخرين ر هبر شوروي سابق نوشتند سقوط و
نابودي كمونيسم و بويژه اتحاد جماهير شوروي را در مبارزه با خداوند
حتمي دانستند. در اين زمينه قرأن از سرنوشت مرگبار قوم عاد
خبر مي د هد أنجا كه مي فرمايد
كذبت عاد فكيف كان عذابي و نذر # انا ارسلناعليهم ريحا صرصرا في يوم
نحس مستمر # تنزع الناس كانهم اعجاز نخل منقعر # فكيف كان عذابي و نذر
قوم عاد تكذيب أيات خداوند كردند پس بيم دادن و عذاب كردن ما چگونه
بود ؟ ما به أنها طوفاني ويرانگر در يك روز شوم بطور مداوم فرستاديم
كه مردم فرستاديم كه مردم راهمانند تنه هاي نخل از ريشه برأمده از جا
مي كند . پس بيم دادن و عذاب كردن ما چگونه بود
قوم عاد نمونه اي از اقوامي هستند كه با تكذيب پيامبران الهي و
ايستادگي در مقابل خداوند سقوط و نابودي خود را فراهم نمودند
شماره – 2 ظلم
از جمله عوامل انحطاط و سقوط تمدن ها ظلم فراگير است كه طومار ستمگران
را در هم مي تند و أنان را از صحنه گيتي محو مي كند
ظلم پلي است پوسيده و سست و كم دوام كه ظالم سرانجام از روي أن به
عمق دره ژرف نابودي و عذاب پرتاب مي شود و هرگز موفق از گذشتن از روي
أن و راه يافتن به سعادت نمي شود و ظالم و ستمگر با بيدادگري خودبه عنصر
نفرت انگيزي تبديل مي شود كه خشم و غضب خالق توانا را به دنبال دارد و
خداوند در كمينگاه اوست و طبق سنت الهي كيفر مي گردد
بي تفاوتي در مقابل حق و ترك امر به معروف و نهي از منكر
بدون شك يكي از سنتهاي حاكم خداوند بر سرنوشت تمدن ها نظارت عمومي و
يا امر به معروف و نهي از منكر است . أن جامعه اي كه در مقابل انحراف
ها و كج رويها موضعگيري كند پاسدار ارزش ها باشد و حق را محور قضاوت
هاي خود قرار د هد بطور طبيعي جامعه اي پويا و زنده است و در مقابل
جامعه بي تفاوت نسبت به ارزش ها به تدريج نظم و انظباط خود را از دست
مي د هد و زمينه ساز هرج و مرج در جامعه مي شود. بنابراين مي توان در
تحليل فروپاشي تمدن ها و حكومت ها بر اساس اين سنت ثابت الهي نيز
استنادنمود . تحليل أوارگي و سرگرداني بني اسرائيل علت سقوط تمدن
اسلامي در اسپانيا و تحليل تفرقه و اختلاف مستمر بين مسلمين عصر حاضر و
تجزيه امت اسلامي در چهارچوپ سنت حاكم الهي پيرامون بي تفاوتي در مقابل
حق و ترك امر به معروف و نهي از منكر امكان پذير است . در اين زمينه به
حديثي از پيامبر اسلام (ص ) اشاره مي شود أن حضرت فرمودند
>لا تزال امتي بخير ما امر بالمعروف و نهي عن المنكر و تعاونو علي البر
علي البر فاذالم يفعلو ذالك نز عت منهم البركات وسلط بعضهم علي بعض ولم
يكن لهم ناصر في الارض و لا في السماء
تحليل بر اساس ايدئولوژي و باور ها
رويكرد ديگر قران در تحليل پديده هاي سياسي و اجتماعي تحليل بر اساس
نوع ايدئولوژي و تفكري است كه در جريان حوادث و پديده هاي سياسي و
اجتماعي نقش داشته اند. قرأن سه نوع گرايش فكري را در پديده هاي سياسي و
اجتماعي موثرمي داند كه عبارتند از
شماره – 1 تفكر توحيدي2 تفكر شرك و كفر3 تفكر نفاق
قران حوادث و پديده هايي را كه منشاء أن تفكر توحيدي است برخوردار از
انسجام پويايي و دوام مي داند. داستان بعثت پيامبران الهي نمونه اي
روشن از اين گونه پديده هاست . پيامبران الهي همگي با يك هدف مبعوث به
رسالت شده اند در طول ماموريت الهي خود با طاغوت ها و مترفين درگير
بودند در جامعه خود تحول ايجادنموده اند و توانسته اند خطي از توحيد و
حاكميت الهي را در عصر خود ترسيم نمايند
در حالي كه ايدئولوژي شرك و كفر هميشه با اختلاف و ناپايداري و انحطاط
اخلاقي و انساني توام است . قرأن عملكرد فر عون و فر عونيان را در طول
تاريخ در اولين أيات سوره مباركه قصص چنين بيان مي كند
ان فر عون علا في الارض و جعل اهلها شيعا يستضعف طائفه منهم يذبح
ابنائهم و يستحيي نسائهم انه كان من المفسدين
فر عون در سرزمين (مصر) سر برافراشت و مردم أن را طبقه طبقه ساخت
طبقه اي از أنان را زبون مي داشت . پسرانشان را سربريد و زنانشان را
(براي بهره كشي ) زنده بر جاي مي گذاشت كه وي از فساد كاران بود<
همانگونه كه ملاحظه مي شود خصوصيت فر عون كه با تفكر شرك و كفر دمساز است
چنين عملكردي است كه اختلاف و تفرقه بين مردم و كشتن فرزندان أنان و
ايجاد فساد از ويژگيهاي بارز أن مي باشد
تحليل گر حوادث و پديده هاي اجتماعي با اين ر هنمود قرأني مي تواند رفتار
سياسي اجتماعي همه حاكمان باطل را تجزيه و تحليل نمايد و نسبت به
أينده أنان نيز اظهار نظركند
جريان نفاق نيز شيوه اي جداگانه از دو جريان شرك و كفر مي طلبد. حوادث
و پديده هاي سياسي اجتماعي را كه در جريان نفاق ايجاد مي كند مختصات
مخصوص به خود را دارد. قرأن جريان نفاق را ناشي از حاكميت حكومت حق
مي داند كه در أن جنبه كفر پس از نااميدي در مبارزه علني عليه حكومت حق
تغيير شكل مبارزه مي د هد و با پوشش لباس حق تيشه بر ريشه حق مي زند
عملكرد أنان مخفي است هم از نظر ماهيت و هم از نظر شكل
بر اين اساس پديده هاي سياسي مربوط به جريان نفاق بيشتر از ويژگيهاي
ذيل برخوردارند
شماره – 1 با پوششي از حق ارائه مي شود به عنوان مثال ساختن مسجد ضرار
توسط منافقين در صدر اسلام
شماره – 2 مظلوم نمايي مي كنند و خود را به عنوان اقليتي كه مورد ظلم حاكميت
قرار گرفته اند معرفي مي كنند
شماره – 3 به أنچه در ظاهر انجام مي د هند معتقد نيستند و لذا از يك نوع
عملكرد و خط سياسي برخوردار نمي باشند. در هر جا منفعت أنان اقتضا كند
حاضر مي شوند . نمونه أن را مي توان در جريان نفاق در سالهاي اوليه
انقلاب اسلامي مشاهده نمود كه منافقين گاهي با كمونيستهاهم پيمان مي شدند
و گاهي با ليبرالها و گاهي با روحانيون مخالف نظام
شماره – 4 عملكرد واقعي أنان پنهاني است و لذا خيلي سريع مي توانند زود
باور ها و خوش باور ها را فريب د هند. اينها نمونه هايي از تحليل هاي سياسي
مبتني بر تقسيم بندي هاي قرأني از تحليل بر اساس ايدئولوژي و باور هاست
شيوه ي عملي تحليل سياسي
گفته اند كه تحليل سياسي كاري است أسان و سخت به عبارت ديگر (سهل و
ممتنع) است . سهل است چون هر كسي امروز در جامعه بدون أگاهي از الفباي
مسائل سياسي و أشنائي با مسائل پيچيده در علم سياست و بازيهاي سياسي
خود را صاحب نظر دانسته و به راحتي در هر زمان و مكان و موضو عي مي
تواند برداشتهاي خود را به صورت تحليل و اظهارنظر در مسائل سياسي بيان
نمايد. ممتنع است و سخت به اين علت كه مقصود از تحليل بيان برداشتهاي
اشخاص نيست بلكه مقصود بيان حقايق نهفته و ارائه راههاي مناسب و ترسيم
أينده است . و اين مسئله نياز به ر عايت اصول و ضوابط و كار كارشناسي و
توجه به نحوه ارائه تحليل دارد كه گاهي در موضو عات پيچيده سياسي
بسيار سخت است
تحليل گر بايد تحليل راخوب ادامه د هد و خوب به پايان برساند به نحوي
كه افراد راعلاقمند نگه دارد و أنها را اقناع نمايد. براي اين كار روش
زير براي راهنمايي دانش أموزان علاقمند ارائه مي گردد
شماره – 1) تعيين و تحديد موضوع: اولين وظيفه تحليل گر اين است كه بداند موضوع
مورد تحليل چيست ؟ سپس دايره و حدود أنرا مشخص نمايد. مثلا در بحث8 سال
دفاع مقدس موضو عات متعددي قابل بررسي و تحليل است .تحليل گر در بين
موضو عات و محور هاي متعدد پيرامون دفاع مقدس فقط قصد دارد به
دستاورد هاي أن بپردازد
شماره – 2) مقدمه : پس از مشخص كردن موضوع تحليل بايد به مقدمه پرداخت . مقدمه
زمينه كلي موضوع را بيان مي دارد و تحليل گر مي تواند در مقدمه به
سابقه زمينه و ريشه هاي اين موضوع و نيز ضرورت بحث و شناخت أن به
صورت كوتاه براي مخاطبين ارائه كند. مقدمه نبايد طولاني باشد تا فرصت
را از >ذي المقدمه < بگيرد
شماره – 3) تبيين و تشريح اصل موضوع: شناخت و بررسي اصل مطلب به صورت واقعي كه
حقيقتا اصل موضوع چيست ؟ و چگونه است و چه چيزي درباره أن مي خواهد
ارائه شود؟ در روشن كردن يك مطلب غير از شناخت كليت يك پديده سياسي
اجزاء أن كليت را مورد بررسي قرار داده أنگاه رابطه اين پديده را با
پديده هاي ديگر مورد بررسي قرارمي د هيم
### اساس استدلال يك بحث تحليلي در اين قسمت مورد كنكاش و بررسي قرار
مي گيرد
شماره – 4) بيان نظريات ديگران : دراين قسمت غير از ارائه نقطه نظرات خود
نظريات مختلفي كه مناسب و مطلوب مخاطبين موضوع است بطور كوتاه و
فشرده بيان مي شود و هر كدام را تحليل گر لازم بداند شرح و بسط مي د هد و
يا أنرا مورد نقادي قرار مي د هد
شماره – 5 ) بيان احتمالات: احتمالاتي كه درباره هر موضوع انتخابي
متحمل است در اينجا بيان مي شود. پيش بيبني نتايج أتي اين پديده يا
حادثه و رخداد سياسي جز با بصيرت و بينش و شم قوي سياسي (كه در اثر
ممارست و تجربه و روشن شدن درون به انوارالهي و تهذيب نفس موجود
مي أيد) ميسر نخواهد بود
شماره – 6) اظهار نظر و موضع گيري : موضع گيري به معناي قضاوت در پديده هاي
سياسي است كه سخن از شدن و بايد باشد در أن مطرح است . موضعگيري مي
تواند روشن و صريح و مشخص در پايان تحليل به صورت يك پاراگراف مطرح
گردد همچنين موضعگيري مي تواند در خلال تحليل سياسي انجام شود. (موضع
گيري ضمني ) در اين حالت تحليل گر در حين گفتار و نوشتار هايش نظر شخصي
و داوري (موضع) خود را به گونه اي و معمولا بصورت >ضمني و تلويحي < عيان مي سازد
پس موضع گيري ضمني به دو صورت انجام مي شود
الف ) موضعگيري ضمني به كمك بيان و قول تحليل گر: يعني فرد تحليل كننده
بگونه اي قضيه را تحليل مي كند كه اگر چه اظهار علني و أشكار مي نمايد
اما واژه ها و لغاتي را استعمال مي نمايد كه حاكي از داوري و موضع گيري
وي مي باشد و مخاطب با دقت در گفتار هاي وي مي تواند نظر او را درك نمايد
ب ) موضع گيري ضمني به كمك احساس و قيافه گرفتن : يعني تحليل گر با
احساس به مخاطب خويش نظر و موضع خود را القاء مي نمايد . تحليل گر
سعي كند در اظهارنظر بدون أنكه خيلي >خود< را مطرح كند و يا اصرار
بورزد موضع خويش را شرح د هد. زيرا تحليل گر >بيان گري < مي كند و انتخاب
و قبول موضع به عهده مخاطبين مي باشد زيرا كه از اصرار احساس تحميل
مي كند نه تحليل همچنين تحليل گر نبايد توجيه مستقيم نسبت به نظر خويش
داشته باشد و به اين خاطر بهتر است به طور غير مستقيم مقاصد خود را
تفهيم و القاء نمايد مگر در مواردي كه نظريه بايد به صراحت بيان
شود
شماره – 7) ارائه راه : تحليل نبايد بدون ارائه طريق براي مخاطبين باشد زيرا
در نهايت اگر صريح نپرسند (خوب پس از اين مطالب حالا چه بايد كرد
وظيفه چيست ؟) مسلما در ضمير پنهان خويش اين سوال را خواهند داشت
بنابراين تحليل گر پس از بيان نظريات مختلف و نظر خويش و اعلام موضع
بايد به گونه اي لطيف و به دور از تحليل و اصرار با ظرافت تمام راههاي
أينده و وظايف مقرر را ارائه نمايد
شماره –
جمع بندي : تحليل در انتها مي تواند داراي جمعبندي باشد و يا تحليل گر
چنانچه مناسب ديد مي تواند نداشته باشد. اگر جمعبندي لازم بود جمعبندي
بايد بسيار مختصر و فشرده و خلاصه و چكيده بحث باشد والا حوصله مخاطبين
مناسب ترين شيوه ي پاسخ به سوالات سياسي
هدف اصلي از برگزاري جلسات پرسش و پاسخ سياسي پاسخگويي به سوالات
گوناگوني است كه در اذ هان نيرو ها موج مي زند و اگر بستر مناسبي فراهم
أيد طبعا مطرح مي شود اگر اين سوالات بي پاسخ بمانند يا پاسخهاي
دريافتي قانع كننده نباشد ابهامات ذ هني افراد افزايش مي يابد تا
جايي كه پيوندشان با ارزشها و أرمانهاي انقلاب را سست كرده و گرايشهاي
انحرافي سياسي و اخلاقي را در أنان تقويت مي كند . برپائي اين گونه
جلسات اين نتيجه را دارد كه مدتي ذ هن نيرو ها از مسائل اخلاقي و
فساد هاي اجتماعي دور شده و به تامل و تفكر در پيرامون مباحث سياسي
انقلاب معطوف مي گردد
به سوالات سياسي افراد به سه شيوه مي توان مواجه شد
اول : توجيه و دفاع مطلق : اين شيوه در گذشته رواج داشته كه به خاطر
تقديس نظام و حاكميت عمومي دين بر مجاري امور با متكي بودن نظام به
اصل ولايت و صلاحيت شر عي حاكمان يا به خاطر اعتقاد به ضرورت دفاع از
نظام مستقلي كه پس از300 سال حاكميت استعمار در ايران ايجاد شده است
افراد ترجيح مي دادند كه از نظام اسلامي دفاع مطلق و دربست كنند و
وجود برخي ضعفها و سوء تدبير ها و نارساييهاي غير قابل انكار را ناديده
بگيرند و به توجيه و دليل تراشي أن بپردازند . اين شيوه به خاطر
حقانيت كل نظام اشكالات جزئي نيز ناديده گرفته مي شود در حالي كه
نيرو ها عمدتا با جزئيات سروكار دارند و به عينه ضعفها را مي بينند
لذا دفاع مطلق ما از همه عملكرد ها و سياستهارا نمي پسندند و در مقابل
ما موضع مي گيرند . گر چه اين شيوه برخورد در حال حاضر خيلي معمول
نيست ليكن در صورت اعمال نه درست و اصولي است و نه مي تواند در رشد و
أگاهي افراد موثر باشد و نه اساسا ر غبت و تمايلي را در نيرو ها براي
پيگيري مسائل سياسي پديد مي أورد
دوم : انكار و نفي مطلق : كم وبيش ديده مي شود كه افرادي در قبال مشكلات
جاري جامعه موضع انكار و نفي در پيش مي گيرند و مصالح عاليه نظام و
فلسفه انقلاب و اصل مشرو عيت حكومت راعملا در تحليل مسائل جامعه ناديده
مي انگارند اين افراد در واقع در ميان درختان گرفتار أمده و جنگل را
نمي بينند در حالي كه اگر اجزاء را ببينيم اما كل را در نظر نداشته
باشيم دچار اشتباه در تحليل خواهيم شد . اين گونه افراد اگر متدين
باشند سعي مي كنند حساب نظام را از دين جدا كنند و به قول خودشان تلاش
مي كنند دست كم دين خود را حفظ كنند و اگر معتقد و متدين نباشند اساس
ديانت را نيز زير سوال مي برند . اين شيوه رويارويي با سوالات افراد و
حساب نظام اسلامي را از دين جدا دانستن هم غلط است و هم ارزشهاي
اسلامي و مشرو عيت نظام را ناديده مي گيرند و باعث دلسردي و انفعال نسل
جوان مي شوند در حالي كه هدف ما پويايي و فعال نمودن نسل جوان دفاع
از كليت و تماميت نظام و پاسداري از نتايج و دستاورد هاي انقلاب اسلامي
است و حال أنكه اين هدف با نفي و انكار مطلق قابل وصول نيستند
سوم : تبيين : مناسب ترين شيوه برخورد با مسائل جاري جامعه و بهترين روش
براي پاسخگويي به سوالات نسل جوان تبيين امور است . در تبيين نه
توجيه كردن وجود دارد و نه انكار كردن بلكه نسبت به كليه مسائلي كه
به فهم كاملتر و عميق تر موضوع كمك مي كند پرداخته مي شود. عموما در
تبيين هر مسئله موارد زير را بايد مد نظر داشت
الف ) سابقه هر موضوع را بايد فكر كرد زيرا بدون فكر سوابق هر مسئله
نمي توان وضعيت كنوني أنرا شناخت اگر سابقه هر مسئله روشن نباشد و در
قضاوت ما مورد توجه قرار نگيرد در تعيين عوامل ايجاد كننده و بقاي أن
دچار اشتباه مي شويم و چه بسا در تعيين سهم هر عامل از عدالت خارج
شويم و مثلا بجاي دشمن دوست را مقصر جلوه د هيم . در تحليل مسائل اقتصادي
كشور اگر وضعيت أن را تا مقطع پيروزي انقلاب ناديده بگيريم اقتصاد تك
محصولي و متكي به در أمد نفت صنعت وابسته كشاورزي مضمحل شده و ..
عمده ضعفهاي جاري را به سوء تدبير مديريت پس از انقلاب نسبت خواهيم داد
كه قطعا نادرست است
ب ) علت موجده ياعوامل به وجود أورنده يك حادثه و رخداد را بايد شناخت
و سهم محركهاي داخلي و خارجي را بايد مشخص كرد.البته اذ هان ساده گرايش
به اين دارد كه با يافتن يك يا دو عامل از پس تحليل يك حادثه پيچيده
برأيند ولي اين تسامح از پيچيدگيهاي عيني أن نمي كاهد و ما را به
ملاكهاي تحليلي پيش بيني كننده مجهز نمي سازد. مثلاعده اي در عملكرد
اولين رئيس جمهور ايران بني صدر به اين سمت گرايش دارند كه وي را
وابسته به أمريكا و غرب معرفي كنند و صرفا باهمين عامل كار تحليل
را براي خود أسان سازند در حالي كه اگر انحرافات فكري بني صدر بي
اعتقاديش به اصل ولايت فقيه قدرت طلبي و كيش شخصيت ارتباط وسيع
تشكيلاتي با منافقين و ضدانقلاب و امثال اين عوامل در نظر گرفته نشود
هر چند مسئله را به ظاهر ساده كرديم اما از شناخت دقيق و درست أن
بازمي مانيم و از همه مهمتر توان پيش بيني و تحليل پيدا نمي كنيم و از
ظهور بني صدر هاي بعدي نمي توانيم جلوگيري كنيم . بنابراين در تبيين
بايد از تكيه بر عاملي واحد پر هيز كرد و سهم هر عامل را در ايجاد و
بقاي هر مسئله تا حد ممكن مشخص نمود
ج ) ترسيم چشم انداز كلي هر مسئله بخشي از تبيين است و در واقع تبيين
گر با أگاهي از سوابق و عوامل اصلي مسئله وضعيت كلي أن را در أينده
پيش بيني مي كند .مثلا در جريان جنگ تحليلي با در نظر گرفتن وحشي
گريهاي صدام در استفاده گسترده از سلاحهاي شيميائي سكوت مجامع جهاني در
قبال جنايات عراق حمايت مستقيم أمريكا فرانسه انگليس و شوروي از
صدام جلوگيري از خريد هاي نظامي ايران حمايت و تجهيز منافقين از سوي
أمريكا و عراق و عوامل ديگر مي شد حدس زد كه ابرقدتها به هر قيمت
درصدد حمايت از صدامند و چشم انداز جنگ به سود ما نيست . در زمينه
اقتصادي نيز با توجه به عواملي مانند كاهش قيمت نفت و به تبع كاهش
درأمد ارزي كشور افزايش جمعيت بازسازي مناطق جنگي ضرورت سرمايه
گذاري در زير ساختهاي اقتصادي كشور و امثالهم مي شد چشم انداز نگران
كننده اقتصادي كشور را پيش بيني كرد
د) بلافاصله پس از بيان دور نماي هر مسئله راه حل كلان أن به اذ هان مي
رسد كه بايد بيان گردد . اگر چشم انداز جنگ تحميلي به سود ما نباشد
بايد به پايان جنگ به شيوه مطلوب انديشيد. اگر وضعيت أينده اقتصاد
كشور نگران كننده باشد بايد درصد اتخاذ سياستهاي تازه بود. البته
تعيين دقيق راه حلهاي جزئي و سياستهاي تازه نياز به كارشناسيهاي همه
جانبه دارد اما تبين گر در حد كليات مي تواند راه حلهائي را ارائه د هد
ه’) كار اصلي تبيين گر اين است كه پس از طي مراحل فوق جايگاه و
اهميت هر مسئله را در ميان مسائل گوناگون روشن سازد و گرنه چه بسا يك
مورد كم اهميت قسمت عمده وقت و فرصت ما را به خود مشغول كرده و از
توجه نشان دادن نسبت به مسائل جاري و پر اهميت ما را باز دارد . مثلا
وجوه ارتشاء و پارتي بازي در سطح ادارات يك أفت اجتماعي است اما اين
امر نبايد ما را در دفاع از انقلاب و حفظ استقلال كشور دچار ترديد سازد
چرا كه استقلال و تماميت ارضي و حفظ حاكميت نظام اولويت اول را دارد
. ممكن است در جايي به كسي ظلم شده باشد و حقي از كسي ضايع كرده باشند
ولي اين امر نبايد موجب شود كه تا به انكار كليت انقلاب برخيزيم و اصل
نظام را خدشه دار سازيم . اولويت بندي مسائل و تعيين جايگاه و اهميت
مسئله اي كه ما درصدد تبيين أن هستيم باعث مي شود كه در جزئيات و موارد
كم اهميت گرفتار نشويم و ارزشها و اهداف اصلي انقلاب را دائما مد نظر
داشته باشيم
نتيجه فعاليتهاي تبيين گر انفعال و دلسردي نيست بلكه تبيين مسائل در
شناخت عوامل اصلي هر حادثه و رويداد هاي ما را ياري مي د هد سهم و نقش
هر عامل را مشخص مي سازد شناخت ما را نسبت به وضعيت أينده و مسائل و
راه حلهاي اصولي افزايش مي د هد و حساسيت به مسائل سياسي را دامن مي
زند و خلاصه أنكه بجاي ياس و انفعال و كناركشيدن افراد را به أينده
اميدوار ساخته و فعالانه أنان را به عرصه فعاليتهاي اجتماعي و سياسي مي كشاند
أفات تحليل سياسي
براي اينكه در تحليل مسائل دچار كجروي و گمراهي نشده و به صحيح ترين
تحليلها دست يابيم لازم است از افات ذيل پر هيز نمائيم
شماره – 1 ذ هنگرايي : مسائل نبايد بي توجه به محيط و شرايط خارجي و صرفا با
ذ هنيت و فكر بسته مورد تحليل قرار گيرد و تحليل گر نبايد كاملا متكي به
ذ هن خود و بي توجه به ديگران جامعه و محيطعمل كند
شماره – 2 مطلق نگري و كلي گويي : يك تحليل نبايستي بيگانه از جزئيات مساله و
بدون انعطاف در جهت رد يا قبول مطلق يك موضوع حركت كند
شماره – 3 سطحي نگري : مسائل و قضايا نبايستي بي توجه به ريشه ها و علتها و
عناصر مخفي موثر در أنها فقط بر اساس ظواهر و به شكل سطحي مورد تحليل قرار گيرد
شماره – 4 يكسونگري : اگر مسئله اي داراي ابعاد و زواياي مختلفي بوده نبايستي
فقط يه يك بعد از أنها توجه نمود و مابقي ر ها شود
شماره – 5 عدم أشنايي با مباني علم و سياست و شيوه ها مراحل و اصول تحليل سياسي
شماره – 6 عدم شناخت نسبت به جايگاه و نقش ولايت فقيه در نظام اسلامي و عدم
شناخت نسبت به اصول قانون اساسي و ديدگاههاي ر هبري و نظام نسبت به
مسائل داخلي و خارجي و سياست هاي بين المللي
شماره – 7 تو هين و جسارت به علما و بزرگان دين و حوزه هاي علميه : احاديث و
روايات زيادي وارد شده است كه نسبت به علما و بزرگتر ها بايد احترام
خاصي قائل شد و نبايد شخصيت ديگران را تخريب ولكه دار نمود تا خود را
صاحب نظر و موجه جلوه د هد . تجربه نيز نشان داده چنين گويندگان و
نويسندگان هم توفيق معنوي در عمر خود پيدا نمي كنند و هم باعث
نارضايتي خداوند مي شوند از طرفي تحليل و نوشته أنها در بين مردم
جذابيتي نداشته و مردم به او بدبين مي شوند تا جايي كه در روايات
أمده است اهانت به علماي متعهد و متقي گناهي است نا بخشودني و باعث
شقاوت و كوتاهي عمر و محروميت از تحصيل علم مي شود چرا كه به فرموده
پيامبر اكرم (ص ): ]پاورقي [ > علم نوري است كه خداوند أن را به هر كس
بخواهد مي د هد<. علم پاورقي العلم نور يقضفه الله في قلب من يشاء
حفظ كردني و خواندني نيست بلكه اين تحصيل ظاهري مقدمه عالم شدن است
شماره – 8 جدال و مجادله كردن با شنوندگان : تحليلگر سياسي اگر به اصطلاح
ديگران جر و بحث بي جاو غير ضروري و زياده از حد بكند در نظر ديگران
تحقير مي شود و جلسه بحث او باهرج و مرج و بي نظمي مواجه مي شود و
كنترل جلسه را از دست مي د هد ازطرفي استدلال و مقدمه چيني او بي اثر مي
ماند لذا تحليل گر سياسي بايد متانت و تسلط برخود و جلسه بحث داشته
باشد و از مجادله بيجا بپر هيزد
شماره – 9 كتمان حقايق : تحليل گر بايد أنچه را كه واقعيت تشخيص مي د هد بيان
نمايد و اگر ديگران مطالب درستي مطرح كردند بپذيرد ولو خلاف حرف خودش
باشد . كتمان حقايق موجب بيزاري و تنفر شنوندگان عقوبت اخروي و شر عي
بوده البته كتمان هم مانند ساير پديده ها بر دو قسم است كتمان مذموم
و ممدوح و بحث ما در كتمان مذموم است . اما اگر جايي مصلحت اسلام انقلاب
اجازه نمي داد اسراري را فاش نمايد بايد با طرز زيركانه اي طفره رفته
أن هم به صورتي كه نمود ظاهري نداشته باشد
شماره – 10 پرمد عا بودن و خود راعقل كل دانستن : عبارات نمي دانم احتمال
مي د هم و عباراتي از اين قبيل از نظر روايات ما و سيره عملي علماي
اسلامي امري پسنديده و لازم است اما اگر تحليل گر سياسي خود را متخصص در
تمام زمينه هاي سياسي اقتصادي فر هنگي بين المللي و … معرفي
كند و خود راعقل كل بداند ممكن است شخصيت او در انظار عمومي خدشه دار
شود
منابع تحليل و لوازم و ابزار أن
اخبار و اطلاعات مواد اصلي تحليل هستند كه كليد دستيابي به تحليل صحيح
و ابزار و اساس كار تحليل گرمي باشند و به هر انداره سطوح اخبار و
اطلاعات بالا برورد تحليل بهتر و قوي تر خواهد شد و هر اندازه كه درجه
صحت خبر بالاتر باشد تحليل از صحت و سلامت بيشتري برخوردار بوده و در
نتيجه موجب جذب و دقت خوانندگان شد
مقصود از اخبار اصل خبر و مقصود از اطلاعات خبر ها و مطالبي است كه
در اطراف خبر به صورت تحقيق يا اطلاع بدست مي رسد
يك واقعه سياسي كه اتفاق مي افتد معمولا بوسيله خبرگزاريها و رسانه
هاي داخلي و خارجي و يا با شهود خود تحليل گر يا با شهود ديگران با
واسطه يا بي واسطه به تحليل گر مي رسد و سپس تحليل گر به جستجو بر مي
خيزد تا به گردأوري اطلاعات مورد نياز بپردازد. او اين اطلاعات را يا از
سازمانها و افراد اطلاعاتي و موسسات تحقيقاتي مي گيرد يا از كتب و
مقالات نوشته شده درباره اين واقع و سوابق و سير تاريخي أن و يا به
سراغ قرائن و شواهد و دلايل مي رود يا از مشاهده و تجربه مستقيم خود
مدد مي گيرد گاهي در اين راه به حس ششم و دريافتهاي باطني افراد دقت
مي كند تا بتواند تحليلي كامل و جامع ارائه د هد
بنابراين منابع اخبار و اطلاعات عبارتند از
شماره – 1 خبرگزاريها
شماره – 2 رسانه هاي داخلي و خارجي
شماره – 3 ناظران شهود (خود تحليل گر يا ديگران بواسطه يا بيواسطه )
شماره – 4 كتب و مقالات
شماره – 5 سازمانهاي اطلاعاتي و تحقيقاتي
شماره – 6 قرائن و شواهد و دلالتها
شماره – 7 الهام و خواب (درپاره اي موارد )
تحليل گر اگر بخواهد تحليل گري مسلط و معتبر باشد نياز به ابزار و
لوازمي بشرح ذيل دارد
شماره – 1 أگاهي بر سياست اسلامي و حدود و اركان أن
شماره – 2 شناخت حكومت ملت و مباني حكومت و روابط حكومتها با ملتها
شماره – 3 شناخت روابط بين الملل و عوامل موثر در سياستهاي جهاني
شماره – 4 شناخت مفاهيم و واژه هاي سياسي
شماره – 5 شناخت رويداد هاي مهم و تاريخ جهان
شماره – 6 شناخت استعمار و استكبار و ترفند هاي أن
شماره – 7 شناخت استضعاف و علل أن
شماره – 8 شناخت احزاب و سازمانها و پيمانها و قرارداد هاي جهاني
شماره – 9 شناخت ر هبران سياسي مهم جهان و ويژگيهاي أنان
شماره – 10 داشتن حضور ذ هن و قدرت تجزيه و تحليل مسائل سياسي
شماره – 11 داشتن اطلاعات اخبار مورد نياز براي موضو عات مورد تحليل
مربوط به موضوع های: اجتماعي و سياسي | بر چسب ها: آفات تحليل سياسي, اصل تسلسل حوادث و بررسي سيستماتيك أنها, اصل دومينو, اصل شتاب, اصل عليت
